ولادت با سعادت حضرت امام موسي بن جعفر (ع) را به مسلمانان جهان تبريک مي گوييم.

 پيامبر خدا (صلی الله علیه و‌آله):مؤمني كه با مردم معاشرت كند و بر آزارشان بردباری كند، از مؤمني كه با مردم نمی جوشد و آزارشان را تحمل نمی کند، برتر است . كتاب الفتن   

 

آنچه پیشوایان الهى را از دیگران ممتاز ساخته، گستره وجودى و جامعیت ارزش هاى  انسانى آنان است. زمانى آنان را در هاله اى  در پی عشق دلدار و حُبّ  یار مى بینى  و فقط بى تابی خالص زمزمه هاى روح  نواز آنان طبیعت را میهمان ملکوت و همنواى خلوت انس  ساخته است. به تعبیر قرآن کریم کوهها و مرغان را به آهنگ « تسبیح و نغمه تنزیه » مسخر داوود گردانیدیم. و دیگر بار آنها را مبارزى خستگى  ناپذیر مى یابى که  فریادشان ملتى را حیات و زندگى بخشیده و نامردمى ها را به تحقیر کشانده است و این در حالى است که دستان پُر مهر و عاطفه شان جهانى از شکوفه هاى امید و رحمت را به درماندگان هدیه مى کند و خود چهار تکبیر بر همه آنچه دنیایى است  زده و زاهدانه  ترین زندگى را براى خویش برگزیده اند.
کاظم آل محمد (ع) ستاره اى از این منظومه است که درخشش وجودیش انعکاس فضیلت هاى  همه نیک  سیرتان تاریخ مى باشد. سجده هاى طولانى و چشمان بارانى اش، از عشقى پایدار و ایمانى عمیق به ساحت قدس ربوبى حکایت مى کند چنان که در زیارت آن بزرگوار مى خوانیم: « حلیف السجدة الطویلة و الدموع الغزیره »؛ زندگى اش با سجده هاى  طولانى و چشمان اشکبار همراه بود.

جهانى از شکوفه و حماسه را در صحنه جهاد متجلى ساخته و بى اعتنا به  خودخواهان ، معجزه ایمان و دین را فرا راه حق  جویان قرار داده است. ابعاد وجودى  آن بزرگوار داستانى زیبا و شنیدنى دارد که در چشم اندازهاى محدود انسان هاى  معمولى قرار نمى گیرد. آنچه وظیفه است این که ساحل  نشین دریاى وجودى اش گردیم شاید نسیم صبحگاهى به قلب نوازشى دهد و به پیامى آشنا، جان را طراوتى تازه بخشد.
همه ائمه اطهار این افتخار را دارند که در زمان خودشان با هیچ خلیفه ى سازش نکردند

 

 ۱.خلاصه ای اززندگينامه امام موسي كاظم (ع)
 نام: موسى‏ بن جعفر.
كنيه: ابو ابراهيم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعيل.
القاب: كاظم، صابر، صالح، امين و عبدالصالح.
آن حضرت در ميان شيعيان به «باب الحوائج» معروف است.
منصب: معصوم نهم و امام هفتم شيعيان.
محل تولد: ابواء (منطقه‏اى در ميان مكه و مدينه) در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).
نام مادر: حميده مصفّاة. نام‏هاى ديگرى نيز مانند حميده بربريه و حميده اندلسيه نيز براى او نقل شده است. اين بانو از زنان بزرگ زمان خويش بود و چندان فقيه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق(ع) زنان را در يادگيرى مسائل و احكام دينى به ايشان ارجاع مى‏داد. و درباره‏اش فرمود: «حميده، تصفيه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پيوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسيده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است».
مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق (ع)،  آن حضرت در سن بيست سالگى به امامت رسيد.
تاريخ و سبب شهادت: در سن  ۵۵ سالگى، به‏وسيله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون‏الرشيد به آن حضرت خورانيده شد.
محل دفن: مقابر قريش بغداد (در سرزمين عراق) كه هم اكنون به «كاظمين» معروف است.
فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل يكى از آنها، آن حضرت ۳۷ فرزند داشت كه ۱۸ تن از آنان پسر و ۱۹ تن دختر بودند.
الف) پسران‏
. ۱امام على بن موسى الرضا(ع).
۲. ابراهيم.
۳. عباس.
۴. قاسم.
۵. اسماعيل.
۶. جعفر.
۷. هارون.
۸. حسن.
۹. احمد.
۱۰.محمد.
۱۱. حمزه.
۱۲. عبد اللّه.
۱۳. اسحاق.
۱۴. عبيداللّه.
۱۵. زيد.
۱۶. حسين.
۱۷. فضل.
۱۸. سليمان


ب) دختران
۱. فاطمه كبرى.
۲.فاطمه صغرى.
۳. رقيّه.
۴. حكيمه.
۵. ام ابيها.
۶. رقيّه صغرى.
۷. كلثوم.
۸. ام جعفر.
۹. لبابه.
۱۰. زينب.
۱۱. خديجه.
۱۲. عليّه.
۱۳. آمنه.
۱۴. حسنه.
۱۵. بريهه.
۱۶. عائشه.
۱۷. ام سلمه.
۱۸. ميمونه.
۱۹. ام كلثوم.
 يكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه (س) كه براى ديدار برادرش امام رضا (ع) عازم ايران شده بود، در شهر قم بيمار شد و پس از چند روز بيمارى، وفات يافت و در اين شهر مدفون گرديد. هم اكنون مقبره ايشان زيارتگاه شيعيان سراسر جهان و مَدْرس عالمان و مجتهدان شيعى است.
اصحاب وياران :
تعداد ياران، اصحاب و راويان امام موسى كاظم (ع) بسيار است. در اين جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مى‏گردد:
۱. على بن يقطين.
۲. ابوصلت بن صالح هروى .
۳. اسماعيل بن مهران.
۴. حمّاد بن عيسى.
۵. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.
۶. عبداللّه بن جندب بجلى.
۷. عبداللّه بن مغيره بجلى.
۸. عبداللّه بن يحيى كاهلى.
۹. مفضّل بن عمر كوفى.
۱۰. هشام بن حكم.
۱۱. يونس بن عبدالرحمن.
۱۲. يونس بن يعقوب.

 


زمامداران معاصر:
۱. مروان بن محمد اموى  ۲. ابوالعباس عباسى ۳. منصور عباسى ۴. مهدى عباسى ۵. هادى عباسى ۶. هارون الرشيد
امام موسى كاظم (ع) در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نايل آمد. سال وفات آن حضرت، چندين بار توسط خلفاى عباسى دستگير و زندانى گرديد. تنها در دوران خلافت هارون الرشيد به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسيد.

رويدادهاى مهم :
۱. شهادت امام جعفر صادق (ع)، پدر ارجمند امام موسى كاظم (ع)، به دست منصور دواني
چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت:
در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.
ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.
ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.

 برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:
مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.
ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت. وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من). مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

 


زندان نمودن امام و چگونگي شهادت:
علت دستگیری امام(ع)
چرا هارون دستور دستگیری امام را داد؟ پاسخ روشن است: خلیفه به موقعیت اجتماعى امام حسادت مى ورزید و احساس خطر مى کرد، او برای حکومتش احساس امنیت نداشت. زمانی که هارون تصمیم مى گرفت ولایت عهدی را براى پسرش امین، و بعد از او براى دیگر پسرانش مامون و مؤتمن تثبیت کند؛ علما و برجستگان شهرها را دعوت مى نمود تا همگی در آن سال به مکه بروند چرا که مى خواست در آنجا از همه بیعت  بگیرد. اما برای چنین برنامه ای مانعی بزرگ وجود داشت و آن مانع امام کاظم علیه السلام بود. آن کسى که اگر در آن جمع حضور می داشت و چشمها به او می افتاد، این فکر در اذهان ایجاد مى شد که آن کسی که  براى خلافت لیاقت دارد امام کاظم علیه السلام است و در اینجا قطعا نقشه های هارون به هم می خورد. پس وقتى که به مدینه آمد، دستور زندانی کردن امام را داد.

در تاریخ آمده است که یحیى برمکى به اطرافیانش گفت: من گمان مى کنم خلیفه ظرف امروز و فردا دستور بدهد موسى بن جعفر را توقیف کنند. گفتند چطور؟ گفت: من همراهش بودم که به زیارت حضرت رسول در مسجدالنبى رفتیم، وقتى که خواست  به پیغمبر سلام بدهد، دیدم این گونه سلام مى گوید: السلام علیک یا ابن العم یا رسول الله. بعد گفت: من از شما معذرت مى خواهم که مجبورم فرزند شما موسى بن جعفر را توقیف کنم.
بالاخره هارون دستور داد جلادهایش به سراغ امام بروند. اتفاقا امام در خانه نبود. ایشان به مسجد پیغمبر رفته بود. سربازها به مسجد رفتند و وقتى وارد شدند که امام در حال نماز بود. مهلت ندادند که موسى بن جعفر نمازش را تمام کند، در همان حال نماز، ایشان را کشان کشان از مسجد پیغمبر بیرون بردند که حضرت نگاهى به قبر رسول اکرم کرد و عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا جداه، ببین امت تو با فرزندان تو چه مى کنند؟!

چرا هارون این اعمال را انجام داد؟ مگر امام قیامی بر پا کرده بود؟ از مسلمات تاریخ است که ایشان قیام نکرده بود ولی وجود خود امام برای هارون و حکومتش خطر داشت، چون خلیفه مى خواست براى ولایتعهدی فرزندانش بیعت  بگیرد؛ هارون نگران بود که امام اعلام نماید هارون و فرزندانش غاصب خلافتند.

پس در واقع موجبات شهادت امام موسى بن جعفر علیهم السلام دو چیز بود: اولاً شخصیت ایشان به گونه اى بود که هارون احساس خطر مى کرد. دوماً امام تبلیغ مى کرد و قضایا را روشن مى نمود، منتها از روش تقیه استفاده مى کردند.

 

 

۲.نفوذ معنوی امام(ع)


امام نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات، ولى نفوذ معنوى ایشان بسیار زیاد بود.امام بر دلها حکومت می کردند. این نفوذ در میان نزدیک ترین افراد دستگاه هارون نیز وجود داشت.

على بن یقطین وزیر هارون بود، ولى شیعه بود، و پنهانی خدمت مى کرد. در میان افرادى که در دستگاه هارون کار می کردند، اشخاصى بودند که بسیار زیاد مجذوب و شیفته امام بودند ولى هیچ گاه جرات نمى کردند با ایشان تماس بگیرند.

هارون از جاذبه حقیقت و رفتارهای زیبای امام مى ترسید. « کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم .» این تبلیغ با عمل است که اثر پذیر است. کسى که با موسى بن جعفر یا با آباء کرامش و یا با اولاد طاهرینش روبرو مى شد و مدتى با آنها بود، حقیقت را در وجود آنها مى دید، و در می یافت که واقعاً خدا را مى شناسند، واقعا از خدا مى ترسند، به راستی عاشق خدا هستند، و هر کاری که انجام می دهند براى رضای خداست.

 

 




۳.بشر حافی و امام کاظم علیه السلام
روزى امام از کوچه هاى بغداد عبور می کرد. از خانه اى نعره های سرمستی و پایکوبی بلند بود. اتفاقاً در همان زمان خادمه اى از منزل بیرون آمد در حالى که آشغال هایى همراهش بود و گویا مى خواست  بیرون بریزد. امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است  یا بنده؟ خادمه گفت: این جا خانه  « بشر» یکى از رجال است؛ همانا که آزاد است.امام فرمود: بله، آزاد است؛ اگر بنده بود که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود.امام این سخن را فرمود و رفت. خادمه به منزل بازگشت. چون غیبتش طولانی شده بود، بشر از او پرسید چرا معطل کردى؟ خادمه گفت: مردى مرا به حرف گرفت و سؤال عجیبى از من پرسید. بشر گفت چه سوالی؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است  یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده مى بود که این سر و صداها از خانه اش بیرون نمی آمد. بشر گفت: آن مرد چه نشانه هایى داشت؟ وقتی خادمه علائم و نشانه ها را گفت، بشر فهمید که موسى بن جعفر است. پرسید: از کدام سمت رفت؟ بشر در حالی که پایش برهنه  بود، به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، براى این که ممکن بود امام را پیدا نکند. با پاى برهنه بیرون دوید و خودش را به موسی بن جعفر رسانید. سپس خود را به پای امام انداخت و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. بشر فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت مى خواهم بنده خدا باشم؛ و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد. و به این علت که پابرهنه به دنبال حضرت دوید به بشر حافی - بشر پا برهنه- مشهور گشت.


 

 ۴.شخصيت اخلاقي امام کاظم :

او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود.

 امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت.

 ۵.زکات علم :

زکات  این است که انسان مقداری از اموال مخصوصی که پروردگار به او مرحمت فرموده است در موردی که می بایست،صرف کند و ببخشد و از این نظر آن را زکات گویند که دادن آن،موجب نمو،زیادتی و برکت آنچه است می شود.هر نعمتی را که خداوند به بشر عطا فرموده،نوعی زکات مخصوص در آن مقرر شده است،تا آن نعمت پایدار بماند.علم هم یکی از موهبت های پروردگار است که زکات آن را امام صادق(ع) چنین بیان می فرماید:

اِنُّ لِکلِّ شیءٍ زکاةً و زکاةُ العِلمِ اَنْ یُعَلِّمَهُ اَهلَهُ

برای هر چیزی زکاتی است،و زکات علم آن است که آن را به اشخاص شایسته و مشتاق آن هستند، بیاموزید. (منبع: تحف.)

پرسش :

زکات علم چیست ؟

پاسخ :

اول علم ، سکوت است؛ بعد شنیدن، سپس حفظ کردن، و بعد از آن عمل کردن، و آخر آموخته ها را منتشر ساختن  است.
هر کسی که در مسیر تعلیم و تربیت مراتبی را طی کرد می بایست سرمایه های علمی خود(در حد علمی که آموخته) را به افرادی که  مشتاق به علم هستند، بذل و انفاق کند و در نشر علم و اعطاء آن به چنین مردمی، بخل نورزد چون خداوند همانگونه که از انبیاء پیمان گرفت تا در نشر حقایق و گزارش به مردم، دریغ نورزند، از دانشمندان نیز پیمان گرفت که در تعلیم علم به افراد نیازمند، فروگذار نکنند بلکه سعی خود را در ترویج علم به کار گیرند.


از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: «در نوشتاری از حضرت علی(ع) چنین خواندم: خداوند از بقیه مردم پیمان نگرفت که پویای دانشمندان باشند [تا از آنان معرفت و آگاهی کسب کنند]، مگر آنگاه که قبلاً از دانشمندان پیمان گرفت که علم و آگاهی خویش را در اختیار خواهان و جویندگان علم قرار دهند...»، (منیه المرید، شهید ثانی)
و باز از آن امام همام روایت شده است که ضمن تفسیر آیه: «و لا تصعر خدک للناس»؛ فرمود: باید همه مردم از لحاظ دریافتهای علمی از دیدگاه تو، مساوی و برابر باشند [و باید سهم و بهره از علم را بطور مساوی به آنها بپردازی و در میان آنها تبعیض روانداری] (سوریه لقمان، آیه ۱۸)
جابر حعفی از امام صادق(ع) آورده است که فرمود: «زکوه العلم ان تعلمه عباد الله» زکات علم و دانش، این است که آنرا به بندگان خدا تعلیم دهی (منیه المرید)
آری پیام فرمایش صادق آل محمد(ص) این است که باید عالم، به شکرانه نعمتی که خداوند نصیب او نموده است دیگران را نیز از دانش بهره مند سازند. در این شرایط است که یکی از حقوق علم و آگاهی را ادا نموده است.

لقـد جـائکـم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریصٌ علیکم و بالمؤ منین رئوف رحیم . (توبه)

هـمـانا رسولی از جنس شما برای هدایت خلق آمد که از فرط محبّت و نوع پروری ، پـریـشـانـی و ندانستن و فـلاکـت شـمـا بر او سخت می آید و بر آسایش و نجات شما بسیار حریص و به مؤ منان رئوف و مهربانست .

 

 انـسـانـهایی همچون پیامبران و امامان که دلسوز واقعی برای انسانیت هستند در سلوک عرفانیشان  پس از سفر از خلق به حق ، در معراج حق متوقف نـمـی شـوند، بـلکـه دوبـاره بـرای هدایت مـردم بـه حـق بـه جـهـان نـاسـوتـی بـازمـی گـردند. بـا درد و مشکلات مـردم شـریـک مـی شـوند تـا آنـجـا کـه چـون رسول خدا(ص ) به شهادت قرآن ، از غم ایمان مردم تا سر حد جان دادن پیش ‍ می رود:

فلعَلّک باخع نفسک علی آثارهم اِنْ لم یؤ منوا بهذا الحدیث اسفاً. (کهف / ۶)

ای رسـول گویا نزدیک است که اگر امت به قرآن ایمان نیاورند، خود را از شدت حزن و تاءسف برای آنان هلاک سازی