«تاسوعا» حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
روز نهم محرم: روز تاسوعا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
امام صادقعليه السلام فرمودند:
عموى ما عباسعليه السلام ديدهاى تيزبين و ايمانى استوار داشت. همراه حسينعليه السلام جهاد كرد و از امتحان، سر افراز بيرون شد و به شهادت رسيد.
سلام بر اباالفضل علیه السلام ، که سرو بلند آزادگی را بر بام تاریخ می کارد، آینه های طور و تجلی را در برابر جوانان می افرازد و پرچم صلابت و سادگی، صبر و ایستادگی، مردانگی را بر ایوان آیین زندگی شیعیان به اهتزاز در می آورد. سلام بر اباالفضل، فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام ؛ که با جانش با حسین علیه السلام مواسات ورزید، از دنیایش برای آخرت بهره برد و خود را فدای برادر کرد.
۱.قرص قمر
کرببلا غیرت ابروی تو
تنفس علقمه از بوی تو
دل تنگی سال به سال همه
ای همه مدیون تو و خوی تو
روز تو شد ارمنی و گبرها
بست نشستند سر کوی تو
کرده حسین بن علی هم حساب
آه علمدار حرم روی تو
نبض رگ کرببلا می زند
در تپش روشن نیروی تو
باز قدم می زنی و خوابها
آمده در گرمی اردوی تو
معجر این طایفه را بسته اند
در گرو قدرت بازوی تو
ساقی پر تاب و تب علقمه
ای همه مبهوت تکاپوی تو
***
آمده با پهلوی زخمی خود
فاطمه در علقمه پهلوی تو
۲.اباالفضل (علیه السلام) نگین درخشان هستی
رسول خدا(صل الله و علیه و آله و سلم) و ابوالفضل(علیه السلام):
در يكي از منابع تاريخي نقل شده كه رسول اكرم (صل الله علیه و آله و سلم) در يكي از رؤياهاي صادقه به عباس(علیه السلام) فرمود: خداوند چشمت را روشن گرداند، تو باب الحوائج هستي، از هر كه خواستي شفاعت كن. [1] .
امام علي(علیه السلام) و تمجيد از عباس (علیه السلام):
اميرالمؤمنين دستهاي ابوالفضل را بوسيد و فرمود: «ام البنين فرزندت عباس نزد خداي تعالي منزلتي عظيم دارد و در عوض دستانش دو بال در بهشت به او عنايت مي كند كه در بهشت پرواز كند.« [2] .
حضرت زهرا (سلام الله علیها) و شفاعت با دستان عباس (علیه السلام):
در روايت است كه: روز قيامت برپا مي شود و پيامبر (ص) به علي (ع) مي فرمايد: به حضرت زهرا بگو براي شفاعت امت چه وسيله اي داري؟ زهراي اطهر مي فرمايد: »اي اميرمؤمنان! دو دست بريده پسرم عباس براي شفاعت كافي است.« [3] .
ام البنين (س):
اين مادر گرامي در مورد عباس مي گفت: اگر عباس دست در بدن داشت مثل پدرش علي (علیه السلام) شجاع بود و هيچ دشمني جرأت نمي كرد به او نزديك شود. حماسه و سردار كربلا.
امام حسين(علیه السلام) و قمر بني هاشم (علیه السلام):
در مورد علاقه اباعبدالله الحسين (علیه السلام) به برادر و علمدار سپاه كربلا كه از روز ولادتش در سايه حسن و حسين رشد كرد مي توان به هنگام شهادت عباس نگاه كرد كه امام حسين دست به كمر گرفت و فرمود الان كمرم شكست. در اخبار وارده هم آمده است: «و لما قتل العباس بان الانكسار في وجه الحسين (علیه السلام) وقتي عباس به شهادت رسيد شكستگي و چروك پوست صورت در چهره حسين ظاهر شد».« شب نهم محرم هم به عباس فرمود: «اركب بنفسي انت يا اخي؛ سوار بر اسب شو جانم فدايت اي برادر» [4] .
امام سجاد(علیه السلام) و حضرت اباالفضل(علیه السلام):
از جمله شيخ صدوق روايتي را از حضرت سجاد سلام الله عليه نقل مي كند كه در شأن ابالفضل عليه السلام اظهار مي دارد: «و ان للعباس عند الله تبارك و تعالي لمنزله يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامه»
حضرت ابوالفضل (علیه السلام) در نزد خداوند مقام شامخي دارد كه همه شهيدان در روز قيامت به آن غبطه مي خورند. [5] .
[1] كرامات باب الحوائج. سيد بشير حسيني. همان. ص 42.
[2] سردار كربلا 164.
[3] كرامات همان. ص 42.
[4] تاريخ طبري، ج 6 ص 237.
[5] سردار كربلا. همان ص 5.

۳.مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.
در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.

السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده .یاصاحب الزمان آجرک الله.
امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود: خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.

۴.مقام علمي حضرت عباس (ع):
تا کنون احادیث و روایات بسیاری در خصوص فضائل و شخصیت بزرگوار عباس بن علی (ع) نقل گشته که اینک در اختیار شیعیان و همچنین اهل سنت قرار دارد . شخصیت ایشان به گونه ایست که همه را شیفته خود گردانیده و به عنوان معلم تراز اول ادب ، اخلاص ، وفاداری و فداکاری شناخته شده است .
پیامبر (ص) در حدیثی طولانی، قصه کربلا را توضیح داد و در وصف اصحاب آن که ابوالفضل علیه السلام ، سرآمد آنهاست فرمود : جمعی از مسلمین، حسینم را یاری خواهند کرد که آنان از بزرگان و سرور شهداء امت من در روز قیامت خواهند بود . 1
"کانَ امیرُالمؤمنین یُقَبَلُ یَدیه ِو یَستَعبرُ و یَبکی"
ام البنین بارها دیده بود، علی (ع) هنگام بغل گرفتن عباس ، آستین او را بالا زده و دست و بازوی او را می بوسد و بر صورت و دیدگانش کشیده و آرام می گرید.
ام البنین (ع) پرسید : آیا دست های فرزندم نقصی دارد ؟
آن حضرت فرمود : "دست های عباس ، در راه خدا از تن جدا خواهد شد."
در حدیثی دیگر، امیرالمؤمنین فرمود : "انَّ وَلَدی العبّاس زَقَّ العلمَ زَقّا"
همانا فرزندم عباس ، علم و حکمت را همانند شیر ، مکیده است.2
در کتاب معالی السبطین نوشته : در موقف قیامت، رسول خدا (ص) امیر المؤمنین را نزد فاطمه زهرا می فرستد و می گوید : از دخترم بپرس برای شفاعت امتم چه آورده ای ؟
بانوی دو عالم فاطمة الزهرا (س) می فرمایند :
" کفانا لاجلِ هذا المَقام الیدانِ المقطوعتانِ من ابنی العبّاس"
برای چنین روزی، دست های قلم شده فرزندم عباس، ما را کفایت می کند. 3
قمر بنی هاشم چنان محبوب دل امام حسین علیه السلام بود، که با این تعبیر او را به سوی لشگر عمر سعد فرستاد. فرمود :
" ارکِب بنفسی انت یا اخی ! حتی تَسالَهم عما جاءَهُم ؟"
برادر! جانم به قربانت! برو نزد این جماعت ، بپرس برای چه آمده اند؟ 4
و در شهادتش فرمود :
الانَ ، اِنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَّت حیلَتی واضَیعَتا بعدَک یا اخی!
اکنون، کمرم شکست، بی چاره شدم. وامصیبتا بعد از تو ای برادر! 5
و پس از شهادت آن جناب، آثار افسردگی در چهره ی مبارک امام علیه السلام آشکار شد.
امام زین العابدین علیه السلام در شان عموی خود می فرمایند :
" انَّ لِعمّی العبّاس دَرَجةٌ فی الجَنّة یَغبِطُها جَمیعُ الشهداءِ"
خداوند برای عمویم عباس در بهشت، درجه ای قرار داده است که جمیع شهداء بر او غبطه می خورند. 6
امام صادق علیه السلام فرمود : عموی ما عباس بن علی علیه السلام بصیرتی نافذ و بینشی بزرگ و ایمانی محکم داشت. همراه حسین جنگید و نیکو امتحانی باز پس داد و شهید شد. 7
حضرت صادق علیه السلام در زیارت عباس تعابیری بسیار نیکو دارد . جملاتی نظیر :
السلام علیک ایها العبدُ الصالحُ المطیعُ للهِ و لرسولهِ و لامیرِالمؤمنین و الحسن و الحسین ...
در کتاب الکبریت الاحمر آمده است که در رویایی صادقه، حضرت رسول صلی الله علیه و آله به حضرت عباس علیه السلام فرمودند :
«أقرّالله ُ عینک ، فأنتَ بابُ الحوائج وَ اشفَع لمَن شئتَ»
خداوند چشمت را روشن گرداند، تو باب الحوائج هستی، از هر که خواستی شفاعت کن. 8
در زیارت ناحیه مقدسه، حضرت صاحب الزمان (عج) این گونه به اصحاب امام حسین علیه السلام که سرآمدشان ابوالفضل است ، سلام می دهند :
السلام علیکم یا خیر انصار
السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار.
درود بر شما، ای بهترین یاران. درود و سلام بر شما ! به خاطر صبری که داشتید. چه جایگاه نیکویی یافتید.
اهمیت زیارت ایشان به قدری ست که نوشته اند : یکى از دلباختگان فرزند فاطمه(ع) هر روز، در سه وقت، به زیارت سیدالشهدا(ع) مىرفت و در حرم امام حسین(ع) به مرقد مطهر آن حضرت عرض ارادت مىکرد، اما کمتر به زیارت حضرت ابوالفضل(ع) موفق مىشد و گاهى پس از بیست روز به حرم ملکوتى عباس(ع)مىرفت. شبى در عالم رؤیا دخت رسولالله(ص) را دید و به آن بانو سلام کرد، اما با تعجب بسیار متوجه شد که بىبى روى گردانید و به او اعتنا نکرد!
به آن حضرت گفت:
پدرم و مادرم فداى شما باد، آیا خطایى از من سر زده که بىاعتنا هستید؟!
فاطمه زهرا(س) فرمود: به خاطر کوتاهى در زیارت فرزندم!
مرد با حیرت فراوان گفت: من هر روز سه بار به حرم فرزند شما مىروم و امام حسین(ع) را زیارت مىکنم.
حضرت فرمود: تو فرزندم حسین را زیارت مىکنى، ولى به زیارت پسرم عباس نمىروى.

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلام اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاِخیکَ فَنِعْمَ الاْخُ الْمُواسی ... . 9-
حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.
پی نوشت ها:
1. بشارة المصطفی ص 199
2. مقتل مقرم ص 169
3. معالی السبطین ج 1 ص 276
4. چهره ی درخشان قمر بنی هاشم ج 2 ص 12
5. عوالم ص 285
6. خصال شیخ صدوق ص 68
7. عمدة الطالب ص 356
8. وبلاگ الکفیل
9. زیارت نامه و زندگی نامه حضرت عباس علیه السلام
-----------------------------------------
*منابع:
1- زیارت نامه و زندگی نامه حضرت عباس (ع)
2- مقتل مقرم
3- خصائل؛ شیخ صدوق
4- چهره درخشان قمربنی هاشم؛ ج2
5- معالی السبطین؛ ج1

۵.القاب عباس علیه السلام
۱. قمر بنی هاشم: ابوالفرج اصفهانی می نویسد: عباس بن علی چنان خوش سیما و بلند قامت بود که به او ماه بنی هاشم لقب می دادند.
۲. سقا و ابوالقربة: آب رسان و صاحب مشک، ظاهرا این لقب ، خاص کربلا نبوده و ایشان از کودکی دارای مقام سقایی خاندان فاطمه (س) بوده است.
۳. طیار : حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود : روزی سخت تر از روز احد ، بر پیامبر نگذشت که در آن ، عموی خود ، حمزه را از دست داد. بعد از آن ، روزی همانند روز موته نبود که در آن ، جعفر بن ابیطالب شهید شد. سپس فرمود : و لا یوم کیوم الحسین علیه السلام اما هیچ روزی مانند روز حسین علیه السلام نبود ! سی هزار مرد که خود را از این امت می دانستند ، او را محاصره کردند و هر یک به ریختن خون او به خدا تقرب می جستند...
رحمت خداوند بر عباس علیه السلام باد که خود را فدای آن حضرت نمود تا اینکه دو دستش قطع شد و خداوند در عوض دو بال به او کرامت فرمود که با آن همراه فرشتگان خدا در بهشت پرواز نماید.
۴. باب الحوائج: چون خطر بنی امیه و کارگزاران پلید معاویه ، همواره حسنین علیهما السلام را تهدید می کرد ، عباس (ع) ، پیوسته در حفاظت از برادران خود کوشا بود و بدین جهت به وی سمت باب الحسن و باب الحسین را دادندو از طرفی مردم نیز از طریق او به حوائج خود می رسیدند.
این مدال در کربلا نیز بر سینه ی عباس می درخشید و امروز نیز شیعیان در زیارت "قاضی الحاجات" از باب الحوائج زیارتشان را آغاز نموده و در واقع با این کار بر زیارت امام حسین علیه السلام اذن دخول می گیرند.
۵. ابوالفضل: پدر فضل ، چون عباس بن علی علیه السلام به جمیع فضایل و کمالات باطنی و ظاهری آراسته شده بود و فرزندی نیز به همین نام داشت ، او را ابوالفضل یعنی پدر و صاحب فضل و کَرَم کنیه دادند.
۶. سپهسالار ، حامی الظعینة(حامی بانوان) ، المستجار و قهرمان علقمه از دیگر القاب ایشان است.

۶.شهادت حضرت عباس(ع) در روز عاشورا
شبحی شکسته از نهایت دشت بر میگردد. از سفری که ره آوردش بیبرادری است.
از ساحل تشنگی آمده و دستان دریا را در پای نخلهای نگران و ساحل تفتید علقمه کاشته است.
توان واپس نگریستن نیست. همه هستی او بر خاک افتاده و همه هستی کودکان را جرعه جرعه زمین حریص نوشیده است.
اینک بر میگردد. از روزنه خیام، دخترکی کنجکاو سرک میکشد. قامتی شکسته، در جزر و مد افتادن و برخاستن، وسعت چشمهای بی رمقش را میپوشاند.
- پدر تنهاست، تنها برمیگردد. عمویمان عباس همراهش نیست.
در آستانه خیمه منظومه خیس چشمها بر مدار شکسته قامت حسین ایستاد. اشک طغیان کرد و طوفان همه دشت را در هم پیچید. پرسش در پرسش، انتظار در انتظار حسین را شکستهتر میکرد. هیچکس از عطش نمیپرسید. هیچ لبی را تمنای آبی نبود. عطش عباس، تشنگی چشمها و گوشهای تفتیده در نوشیدن جرعهای کلام، حسین را محاصره کرده بود، و او... چه پاسخی میتوانست بدهد.
سمت حرکتش را تغییر داد و عمود ایستادهترین خیمه- خیمهبرادر- را فرو افکند و چه پاسخی رساتر از این. روبرگرداند تا هیچکس شکستگی دوبارهاش را نبیند.
از خیمهها شعله شعله عطش میجوشید. دخترکان تشنه کام و پسرکانی که هنوز لبخندههای نخستین زندگی را تجربه میکردند میگریستند. جگر سوزترین گریه از آن شیرخوارهای بود که هنوز حتی گفتن «آب» را نمیتوانست. نگاه بیرمق، دست و پا زدن و گریهای که کم کم در گلوی خشکیده غروب میکرد تنها تکلم او بود.
پدر در غریبی دشت، در شقاوت خیزترین لحظهها، در برزخی میان آه آه کودکان و قاه قاه دشمنان ایستاده بود. تمامی امید او، تکیه گاه صمیمی درد آلودترین ثانیهها و پشتوانه یک کربلا تنهائیش رفته بود.
خوب میدانست دیگر آب به زیارت لبها و خیمهها نخواهد آمد.

شهادت حضرت اباالفضل العباس
حضرت عباس وقتی دید بیشتر یاران امام به شهادت رسیدند به برادرانش (عثمان – جعفر- عبدالله) فرمود پیش از من به میدان بروید و فدا شوید تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش بچشم ببینم. همگی به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام به میدان رفتند و به شهادت رسیدند وقتی حضرت ابوالفضل(ع) تنهایی خودش را می بیند جلو می آید و عرض می كند مولا به من اجازه بدهید منهم بروم امام گریه سختی نمودند و فرمودند تو علمدار من هستی حضرت عباس(ع) عرض كرد دیگر طاقت ندارم، سینه ام تنگ شده از زندگانی دنیا بیزارم می خواهم از این گروه منافق خونخواهی كنم مولا فرمود حال كه می خواهی بروی، برو مقداری آب برای فرزندان بیاور، قبلا به حضرت عباس لقب سقا داده بودند برای اینكه یكی دو نوبت در شبهای گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشكند و برای اطفال آب بیاورد و اینطور نبود كه سه شبانه روز در آن گرمای عراق آب نخورده باشند بلكه سه شبانه روز آب برای آنها ممنوع بود و شریعه فرات را بسته بودند حتی شب عاشورا، آب تهیه كردند و غسل شهادت نمودند وقتی امام به حضرت عباس فرمود حالا كه عزم رفتن داری برو آب بیاور حضرت عباس عرض كرد چشم. ببینید چقدر منظره باشكوهی است چقدر عظمت و شجاعت و دلاوری و انسانیت و معرفت و شرافت و فداكاری یك تنه خودش را به جمعیت سر تا پا مجهز به سلاح می زند در برابر سپاه دشمن می ایستد و به پند و اندرز می پردازد ولی آنها را سودی نمی بخشد عباس(ع) خدمت امام می رسد و آنچه از لشكر عمر سعد دید به امام رساند حضرت عباس ناگهان صدای كودكان را شنید كه فریاد می زدند العطش العطش برای حضرت عباس خیلی سخت بود صدای العطش كودكان را بشنود و كاری نكند از اینرو سوار اسب شد و نیزه به دست گرفت و مشك آبی را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهی شد شریعه فرات با 4 هزار نیرو محافظت می شد اسب را داخل آب می برد اول مشك را پر از آب می كند و بدوش می اندازد حضرت عباس تشنه است و هوا بسیار گرم. زمان واقعه عاشورا به روایتی دیگر مهرماه بوده است او جنگیده تا به فرات رسیده خسته و كوفته وارد آب شده، همانطوریكه سوار بر اسب است آب تا زیر شكم اسب را فر می گیرد، دست زیر آب می برد مقداری آب با دو دستش بر می دارد تا نزدیكیهای لبانش می آورد آنهایی كه از دور ناظر بودند ، گفته اند: اندكی تامل كرد بعد دیدیم آب را نخورد و روی آب فرات ریخت هیچكس نفهمید چرا قمر بنی هاشم آب نخورد اطاعت محض را ببینید با كلمه چشم برای آوردن آب راهی می شود، ایشان آب نمی خورد و با رجزی كه بعد از خروج از آب می خواند دلیل آب نخوردن خود را بیان كرده است شاید هم حضرت عباس فكر كرده است كه مولایش فرموده آب برای بچه ها بیاور یعنی حسین نمی خواهد آب بخورد یعنی به عباس اجازه نداده است كه او هم آب بخورد.حضرت عباس همینكه از آب خارج شد رجزی خواند كه در رجز، مخاطب خودش بوده است، نه دیگران و از این رجز فهمیدند كه چرا آب نخورده است:
یا نفس من بعدالحسن هونی فبعده لا كنت ان تكونی
هذالحسین شارب المنون و تشربین باردالمعین
و الله ما هذا فعال دینی و لافعال صادق الیقین
یعنی ای نفس ابوالفضل می خواهم بعد از حسین زنده بمانی – حسین شربت مرگ می نوشد و او در كنار خیمه ها با لب تشنه ایستاده است و تو آب بیاشامی پس مردانگی كجا رفت ، شرف كجا رفت، مواسات و همدلی كجا رفت مگر حسین امام تو نیست هرگز دین چنین اجازهای به من نمی دهد هرگز وفای من چنین اجازه ای به من نمی دهد .
حضرت ابالفضل مسیر برگشت خود را عوض نمود و از داخل نخلستانها برمی گردد تا شاید مشك را سالم برساند چون قبلا از راه مستقیمی آمده بود ولی حالا همراهش امانتی گرانبها دارد و تمام همتش این بود كه آب را سالم برساند لذا از داخل نخلستانها كه امنیت بیشتری داشت برگشت دشمنان راه را بر او بستند و او را محاصره كرند تا آنكه نوفل ازرق شمشیری به دست راست حضرت زد و آن را زا بدن جدا نمود. در همین حال بود كه دیدند ابالفضل رجز را عوض كرد و معلوم شد كه حادثه ای تازه پیش آمده او می فرمود: والله ان قطعتم یمینی – انی احامی ابداً عن دینی (بخدا قسم اگر دست راستم را ببرید من دست از دامن حسین بر نمی دارم) مشك آب را برشانه چپ قرار داد بار دیگر نوفل ازرق، ضربه ای دیگر زد و دست چپ حضرت را از مچ جدا نمود. طولی نكشید كه رجز دوباره عوض شد در این رجز فهماند كه دست چپش هم بریده شده است . راویان نوشته اند به هر زحمت بود مشك آب را چرخاند و آن را به دندان گرفتن و خودش را روی آن انداخت تا سالم بماند اما سپس تیری آمد و به مشك رسید و آب مشك از دست رفت . ببینید آن لحظه چه حالی پیدا می كند دیگر با چه روئی دست خالی به خیمه ها برگردد و بچه ها به عمو عباس بگویند العطش؟!
یا نفس لا تخشی من الكفار و ابشری برحمه الجبار
مع النبی السید المختار قد قطعوا الببغیهم سری
قربانت ای حضرت عباس !!! تیری دیگر می آید بر سینه حضرت می نشیند و عده ای گفته اند عمودی آهنی بر فرق مباركش می خوردو او را از اسب به زمین می اندازد اینجا بود كه برادر خود حسین را برای اولین بار به نام برادر مرا دریاب خطاب می كند مقام معنوی عباس آنقدر زیاد بود كه بخود اجازه نمی داد كمتر از مولا به برادرش بگوید حضرت صدای برادر را شنید خود را به بالین برادرش رساند همینكه بدن پاره پاره و دستهای جدا شده او را می بیند گریه می كند و می فرماید الان انكسر ظهری و قلت حیلتی اكنون پشتم شكست و چاره من گسسته و كم شده حضرت عباس نقش زمین است از مولایش حسین درخواست می كند كه: یك چشمم باز است آن را از خون پاك كن تا یكباره دیگر تو را ببینم دیگر در خواستش اینكه مرا كنار خیمه ها مبر من به بچه ها قول آب دادم خجالت می كشم مرا اینطور ببینند . ام البنین دختر خزام بن خالد بن ربیعه است ام البنین خواهر شمر ذی الجوشن یعنی شمر دایی حضرت عباس و دایی ناتنی امام حسین بوده است.
محل دفن حضرت عباس (ع):
حضرت عباس قبرش نزدیك محل شهادتش كنار شریعه فرات است و سن ایشان لحظه شهادت ۳۴ سال بوده است .
حسین عماد زاده ،ایشان نویسنده متبحری است كه رحلت نمودند ایشان كتابی مخصوص حضرت عباس می نویسد و وقتی جناب عمادزاده به عتبات عالیات تشریف می برند خدّام مرقد حضرت ابوالفضل (ع) بخاطر كتابی كه راجع به حضرت عباس نشوته است خوشحال می شوند لذا خدّام به او احترام زیادی می گذارند حتی به ایشان اجازه می دهند تا قبر حضرت را برای او باز كند و ایشان به زیر جایگاه تصریح حضرت بروند. خدّام می گفتند جایگاه را فقط برای بز رگان باز می كنیم و این جایزه توست كه برای حضرت عباس زحمت كشیدی.وقتی عمادزاده به كنار قبر می رود یك چاله ای را كنار مرقد حضرت می بیند و داخل چاله را آب گرفته است عماد از خدام می پرسد چرا اینجا چاله ای است و درونش را آب گرفته است خدام گفتند مرقد حضرت كنار فرات است و سطح زمین با آب زیاد فاصله ندارد لذا ما چاله ای كندیم تا داخل قبر را آب نگیرد ببینید چه قدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنا ر حضرت می آید ولی داخل قبر نمی تواند برود سپس عماد می گوید حالا كه لطفی شامل من شده است دو ركعت نماز هم كنار حضرت بخوانم ركعت دوم در قنوت به مرقد حضرت چشمم افتاد دیدم حضرت با آن قد رشیدی كه داشته چقدر مرقد كوچكی دارند كه مانند قبر طفلی می ماند لا حول و لا قوه بالله العلی العظیم.
حال نمی دانم این چه رابطه ای است كه بعد از قرنها ذكر شدها كربلا حضرت ابا عبدالله و اباالفضل عباس و ... اشك از رخسارمان سرازیر می گردد این میوه دل علی (ع) وجود مقدس ابالفضل وقتی دستش را قطع می كنند دشمنان، جرات می یابند و به سوی ایشان می ریزند به او حمله می كنند تیری به چشم مباركش می زنند و آقا دیگر نمی بیند ، از طرفی هم دست ندارد كه تیر را بیرون بیارود، زانوی ها و پایش را جمع می كند و تیر را از چشم خود خارج می كند خون چشم آقا را گرفته جایی را نمی بیند دشمنان به او شمشیر می زنند حضرت كه هیچوقت مولایش را برادر صدا نمی كرد فریاد می زند یا اخا ادرك اخا لا یوم كیومك یا ابا عبدالله ...

شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل
مملوك این جنابم و محتاج این درم
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر
این مهر بر كه افكنم و این دل كجا برم
۷.چرا حضرت عباس (ع) بابالحوائج است؟
« و أبلی بلاء حسنا » عباس بن علی(ع)، مبتلا به آزمون سخت شد و ایثار و جانفشانی کرد و سر فراز بیرون آمد در بیان اینکه چرا او «باب الحوائح» الی الله است و هر گرفتار و دردمندی به او متوسل میشود و حاجت میگیرد، علل مختلفی ذکر کردهاند که چرا او بابالحوائج الی الله است آیا به خاطر این است که دست خود را از دست داد یا به خاطر این بود که فرقش شکاف برداشته است یا...
«از حسن روی یوسف دست بریده سهل است / در کوی دلبر ما سرها بریده بینی»
در روز عاشورا اصحاب ابا عبد الله واقعاً مردانه ایستادگی کردند، ۷۲ نفر در برابر سی هزار نفر بودند و آنقدر رشادت کردند که این جنگ تا عصر عاشورا طول کشید.
نیزهها بدنها را پاره پاره کرد، اما روح که تسخیر پذیر نیست، آن کرامتهای اخلاقی قابل تغییر و تحول نبود، ثابت قدم ماندند و به کوی جانان رفتند.
حضرت عباس گرفتار آزمون سخت شد و سربلند از آن بیرون آمد؛ آن حضرت القاب فراوانی دارد یکی از القاب او «عبد صالح» است « السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِح الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُوله » [9] یکی از القاب او «سقاست» و از القاب او «صاحب اللواء» است او پرچمدار کربلاست.
لقب دیگر او باب الجوائح است، بزرگان وجوهی ذکر کردهاند که چرا او قبله حاجات ارباب حوائج است.
مرحوم آقای برقعی میگفت: اینکه او به مقام بابالحوائجی رسیده است، به خاطر این نیست که چون دست یا پای او را قطع کردند و یا چشمش را تیر باران کردند، بلکه علت آن امر دیگری است امتحانی که او پس داد هیچیک از شهدای کربلا این امتحان را پس ندادند.
حضرت ابوالفضل(ع) تشنه بودند و وارد شریعه فرات شدند و موجهای فرات را دیدند، انسان تشنهایی که سه روز آب نخورده است و مشکش را پر از آب کرده است، کفی ازآب فرات را برداشت و یاد تشنگی برادر نبود و این کف آب را به بالا آورد و هنوز تشنگی برادر را به خاطر ندارد، همین که آب را نزدیک لبها آورد و مماس لبهای تشنه او شد اینجا بود که «فتذکر عطش اخیه الحسین»[10] یاد تشنگی برادر کرد و این رجز را خواند.
«یا نفسیُ مِنْ بعدِ الحسین هونی وبعده لا کُنتِ أن تکونی
هذا الحسین وارد المنون وتشربین بارد المعین!؟
تا اللّه ما هذا فعال دینی»
خطاب به نفس خود گفت تو سیراب باشی و اطفال ابی عبد الله فریاد تشنگیشان به آسمان برسد.
بعد قسم یاد کرد که به خدا این رفتار دین نیست که من با لب سیراب از شریعه بیرون بروم، ولی اطفال حجت خدا تشنه باشند.
جناب سید حبیب الله چایچیان معروف به «حسان» در کتاب اشکها بریزید اشعار نغری دارد.
کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام
شد در این کعبه عشاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من کرد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا قبول افتد حج من و تقصیرم
با خود گفت، من این را هم بر خودم نمیبخشم، چرا دست زیر آب کردم و تا نزدیک لبها آوردم؟ این بر مُحرم حرام است، چرا که من محرم هستم و کربلا محل احرام میباشد، یکی از محرمات احرام، نگاه به آیینه است گویا عباس بن علی خطاب به نفسش میگوید؛ ای عباس چرا بر آب نکاه کردی و خودت را دیدی! به جرم این محرمات احرام در کربلا، باید این چشم و دست خود را قربانی کنی، تا فدیه این دو عملت باشد.
مرحوم برقعی میگفت: غیر از چشم بیدار خدا کسی عباس را نمیدید و اگر عباس از شریعه؛ آب میخورد کسی خبر نداشت، لکن برای رضای خدا، با نهایت خلوص آب را روی آب ریخت و با برادر مساوات کرد و در کوران حوادث قمر بنیهاشم آزمونهای سختی داد و سربلند بیرون آمد و شهید از دنیا رفت.
۸.عباس(علیه السلام) مدیون کسی نمی ماند.
*هديه حضرت عباس و شيعه شدن مرد سني
آيةالله سيد محمد علي آل سيد غفور از اساتيد در جلسه ي تدريس خود فرمودند: جد ما مرحوم سيد عبدالغفور نقل كرد:
زني از اهل «طويريج» (در سه فرسخي كربلا) گوساله اي را نذر حضرت قمر بني هاشم عليه السلام كرده بود. چون حاجتش برآورده گشت براي اداي نذر حركت نمود. ولي در ميانه ي راه يكي از مأمورين امنيتي كه سني بود جلوي زن را گرفت و گفت: «با اين گوساله به كجا مي روي؟» زن گفت: «اين گوساله نذر حضرت عباس عليه السلام است و من براي اداي نذر به كربلا مي روم». مرد سني فرياد زد: «دست از اين مسخره بازيها و خرافات برداريد» و راه را بر زن بيچاره مي بندد و گوساله را از او مي گيرد. اصرارهاي زن تأثيري نمي كند و به ناچار خود به تنهايي و بدون گوساله به كربلا و حرم حضرت باب الحوائج عباس عليه السلام مشرف مي شود و مي گويد: «آقا جان! من به نذر خود وفا كردم، ولي آن مرد سني مانع شد. شما بر مرد سني غضب كنيد و او را ادب نماييد».
شبانگاه همان روز، زن در خواب مي بيند كه خدمت حضرت عباس عليه السلام رسيده است. حضرت عليه السلام مي فرمايند: «نذر تو به ما رسيد و ما قبول كرديم»!
زن مي گويد: «خدا را شكر، اما من تقاضامندم كه گوساله را از مرد سني بازپس بگيريد و بر او غضب فرمائيد».
حضرت عليه السلام مي فرمايند: «من آن حيوان را به مرد سني بخشيدم و ما خانداني هستيم كه هرگاه چيزي به كسي داديم بازپس نمي گيريم»!
زن مي گويد: «اما مرد سني دل مرا شكست و مرا آزرده ساخت» و تقاضاي خود را تكرار نمود. حضرت عليه السلام فرمودند: «آن مرد سني حقي بر گردن من داشت كه بايد أدا مي كردم»! زن مي پرسد: آن مرد سني چه حقي بر شما دارد؟! حضرت عباس عليه السلام مي فرمايند: «اين مرد سني در روز بسيار گرم در راهي مي رفت. شدت گرمي هوا به قدري بود كه مرد مشرف به هلاكت گشت. پس چون به كنار نهر آب رسيد با اينكه بسيار تشنه بود، اما لحظه اي درنگ كرد و به ياد تشنگي برادر مظلومم حسين عليه السلام افتاد و اشك ريخت و بر قاتلان آن حضرت نفرين و لعنت نمود. من به پاس اين عمل خير، گوساله را به او بخشيدم»!
چون زن به سوي منزل خود برگشت به طور اتفاقي مجددا با مرد سني مواجه گشت و جريان خوابش را باي او بيان نمود.
مرد سني در حالي كه اشك مي ريخت گفت:
«به خداي بزرگ قسم كه تمام آنچه گفتي عين واقعيت است و من آن را تاكنون براي احدي بازگو نكرده ام. اينك بيا و گوساله را پس بگير»! زن نپذيرفت و گفت: «اين هديه ي حضرت عباس عليه السلام است به تو، و من حق ندارم آن را از تو پس بگيرم». مرد سني كه دلش به نور حقيقت روشن شده بود، توبه كرد و فورا به زيارت حضرت ابوالفضل عليه السلام رفت و در كنار قبر مطهر آن بزرگوار به آئين حقه ي تشيع مشرف گشت و عده اي از بستگان او نيز به واسطه ي اين كرامت شيعه شدند [1] .
[1] چهره درخشان قمر بني هاشم عليه السلام، رباني خلخالي، ج اول، ص 513 و كرامات حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، حسيني، ص 94.

۹.عباس درمان می کند
نام سقا دیده ها را خوب گریان می کند
دیده ی پر اشک را سقا چراغان می کند
او بود باب الحسین ذخرالحسین عبدالحسین
عالمی را بر در ارباب مهمان می کند
هرکه می گوید حسین آغوش بگشاید بر او
بر دل سینه زنان لطف فراوان می کند
دست داده تا بگیرد دست هر افتاده را
این اباالفضل است برما لطف و احسان می کند
" خلق می دانند در بهدار ی قرب حسین
دردها رابیشتر عباس درمان می کند"
مادرش ام البنبن هم ضامن عشاق اوست
درقیامت شیعیان راشاد وخندان می کند
دست او بردست زهرا روز محشر دیدنی است
دست اومشکل گشایی از محبان می کند
پیش او ازمعجر زینب سخن گفتن خطاست
این سخن عباس را زار و پریشان می کند
هر شب ماه محرم باید از عباس گفت
گفتن از او لطف مهدی را نمایان می کند

۱۰.اعمال روز تاسوعا و شب عاشورا
روز تاسوعا و شب عاشورا به روایت مفاتیحالجنان دارای اعمال و آدابی است که انجام آنها درک بیشتر این ایام را میسر میکند.
شب دهم، شب عاشور است و سید در اقبال از برای این شب دعا و نمازهای بسیار با فضیلتهای بسیار با فضیلتهای بسیار نقل کرده از جمله صد رکعت نماز هر رکعت به حمد و سه مرتبه قل هو الله احد و بعد از فراغ از جمیع بگوید: سبحان الله و الحمدالله و الااله الا الله و الله اکبر و لاحول و لاقوه الابالله العلیالعظیم هفتاد مرتبه و در روایت دیگر، بعد از العلیالعظیم استغفار نیز ذکر شده و از جمله چهار رکعت در آخر شب و در هر رکعت، بعد از حمد هر یک از آیةالکرسی و توحید و فلق و ناس را ده مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه توحید و بخواند و از جمله چهار رکعت نماز در هر رکعت حمد و پنجاه مرتبه توحید و این نماز مطابق است با نماز امیر المومنین (ع) که فضیلت بسیار دارد و بعد از نماز فرموده ذکر خدا بسیار کند و صلوات بسیار بفرستد بر رسول خدا(ص) و لعن کند بر دشمنان ایشان آنچه میتواند.
در فضیلت احیاء این شب روایت کرده که مثل آنست که عبادت کرده باشد به عبادت جمیع ملائکه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است و اگر کسی را توفیقی شامل حال شود و در این شب در کربلا باشد و زیارت امام حسین (ع) کند و بیتوته نزد آن جناب نماید تا صبح، خدا او را محشور فرماید آلوده به خون امام حسین(ع) در جمله شهداء با آن حضرت.

۱۱.سلام زيارت
السلام عليك ايها العبد الصّالح المطيع للَّه و لرسوله ولأمير المؤمنين و الحسن و الحسينعليهم السلام السلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته و مغفرته و رضوانه و على روحك و بدنك اشهد و اشهد اللَّه انّك مضيت على ما مضى به البدريّون و المجاهدون فى سبيل اللَّه... اشهد انّك قد بالغت فى النّصيحة واعطيت غاية المجهود فبعثك اللَّه فى الشّهداء و جعل روحك مع ارواح السّعداء و اعطاك من جنانه افسحها منزلاً و افضلها غرفاً و رفع ذكرك فى العالمين و حشرك مع النبييّن و الصديقين و الشّهداء والصّالحين و حسن اولئك رفيقاً...
سلام بر تو اى بندهى شايستهى حق و مطيع امر خدا و رسول خدا و مطيع امير المؤمنين و حضرت حسن و حسينعليهم السلام، سلام بر تو و رحمت و بركات خدا و مغفرت و رضا و خشنودى خدا بر روح و جسم شما باد، گواهى مىدهم و خدا را گواه مىگيرم كه تو از جهان درگذشتى با همان مقام رفيع شهادت كه شهداى بدر يافتند و ديگر جهاد كنندگان در راه خدا... گواهى مىدهم كه تو )اى ابالفضل( نهايت كوشش را در نصيحت )امّت ظالم( و كمال جهد و اهتمام را در راه دين خدا )و ياورى امام حسينعليه السلام( ادا كردى تا آنكه خدايت در مقام رفيع شهيدان )راه خدا( مبعوث كرد و روح پاكت را با ارواح سعادتمندان عالم محشور و از بهشت بهترين منازل و نيكوترين غرفه بهشتى عطا كرد و نام شريفت را در دو عالم بلند گرداند و با پيغمبران و صادقان در ايمان و شهيدان و صالحان، كه اينها بهترين رفيقانند محشور فرمايد.
۱۲.وقايع الايام
برخى وقايع روز نهم محرم «تاسوعا»
1. محاصرهى خيمههاى امام حسينعليه السلام؛
قال الصادقعليه السلام:
تاسوعا يوم حوصرفيه الحسينعليه السلام و اصحابه بكربلا و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخوا عليه و فرح ابنمرجانة و عمربن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين و اصحابه كرم اللَّه تعالى وجوههم وايقنوا ان لايأتى الحسين ناصر ولايمده اهل العراق بابى ذلك المستضعف الغريب.
امام صادقعليه السلام فرمودند:
»تاسوعا روزى بود كه حسينعليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع نمودند و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر كثرت سپاه و لشكرى كه براى آنها جمع شده بود خوشحال شدند و آن حضرت و اصحابش را ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياورى از براى او نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را مدد نخواهند
2. آوردن امان نامه توسط شمر ملعون
در اين روز، شمر ملعون براى حضرت عباسعليه السلام و برادرانش امان نامه آورد. آن لعين خود را نزديك خيام با جلالت حضرت ابا عبداللَّهعليه السلام رسانيد و بانگ بر آورد. أين بنوأختنا. پسران خواهر ما كجاييد؟ ولى آن بزرگواران جواب ندادند. امام حسينعليه السلام فرمود: جواب او را بدهيد اگر چه فاسق است...
3. درخواست تأخير جنگ از سوى امام حسينعليه السلام
در عصر تاسوعا، امام حسينعليه السلام براى به تعويق انداختن جنگ، يك شب ديگر مهلت گرفتند، چون عمر سعد لشكر را آمادهى جنگ با امامعليه السلام نمود و معلوم شد كه قصد جنگ دارند، حضرت به عبّاسعليه السلام فرمود؛ تا يك شب ديگر مهلت بگيرد، آنها در ابتدا قبول نكردند ولى بعد قبول نمودند كه شبى را صبر كنند.
4. آمدن لشكر تازه نفس به كربلا به همراه شمر ملعون
در اين روز لشكر مجهزى به دستور ابن زياد، از كوفه وارد كربلا شد و شمر ملعون نامهى ابن زياد را آورد.
5. خطابهى امام حسينعليه السلام براى اصحابش
در عصر اين روز، امام حسينعليه السلام در جمع ياران، خطبهاى قرائت فرمودند و اصحاب اعلام وفا دارى نمودند.
۱۳.ذکر مصائب
ردّ امان نامهى دشمن
شمر - لعنة اللَّه عليه - در روز تاسوعا نزديك آمد و در برابر ياران امام حسينعليه السلام ايستاد و فرياد زد اين بنواختنا؟ »خواهر زادگان من كجايند؟« فرزندان امّالبنينعليها السلام پاسخى ندادند، امامعليه السلام به آنان فرمودند:
أجيبوه ولو كان فاسقاً.
»اگر چه آدم فاسقى است اما جوابش را بدهيد.«
حضرت عباسعليه السلام و برادران گفتند چه مىگويى؟ شمر گفت: اى فرزندان خواهرم! شما در امانيد، خودتان را با حسين به كشتن ندهيد، شما از يزيد اطاعت كنيد.
حضرت عباسعليه السلام فرمود:
لعنك اللَّه و لعن امانك اتؤمننا و ابن رسول اللَّه لا امان له.
»خداوند تو و امان تو را لعنت كند، آيا به ما امان مىدهى و فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله امان ندارد؟«
در روايت ديگر آمده؛ حضرت عباسعليه السلام فرياد زد: دو دستت بريده باد، چه بد امانى است اين امانى كه آوردى، اى دشمن خدا، آيا مىگويى ما سرور خود فرزند فاطمهى زهراعليها السلام را رها كنيم و در فرمان لعينان و لعين زادگان درآييم.
در نتيجه شمر خشمناك شد و با سپاه خود بازگشت.
وقتى حضرت ابوالفضلعليه السلام از گفتگو با شمر برگشت، »زهيربنقين« بپاخاست و گفت: اجازه مىدهى حديثى را كه مىدانم برايت بخوانم؟ ابوالفضلعليه السلام اجازه داد، آنگاه زهير گفت: هنگامى كه پدرت امير المؤمنينعليه السلام مىخواست ازدواج كند از برادرش عقيل كه انساب عرب را مىشناخت درخواست كرد زنى برايش برگزيند كه از نسل فحول و بزرگان عرب باشد، مىگفت: مىخواهم فرزند شجاعى برايم بياورد كه حسينعليه السلام را در كربلا يارى كند. اى عباسعليه السلام! پدرت تو را براى امروز ذخيره كرده است، مبادا در يارى برادر و حمايت خواهرانت كوتاهى كنى! عباسعليه السلام در پاسخ زهير فرمود: زهير! در چنين روزى با اين سخن مىخواهى مرا تشجيع كنى و مىخواهى به من جرأت بدهى؟! واللَّه لأرينّك شيئاً مارأيته. به خدا قسم آنچنان شجاعتى به تو نشان بدهم كه هرگز نديده باشى. آنگاه آنچنان خودش را به قلب دشمن زد و با اينكه قصد قتال و جنگ نداشت و صرفاً مىخواست آب براى فرزندان برادر بياورد. تعداد بسيارى از شجاعان و دليران را به خاك انداخت و پرچمهايشان را سرنگون نمود و ديگران همچون رمهى گوسفندان پا به فرار گذاشتند.
اذن ميدان از امام حسينعليه السلام حضرت ابوالفضلعليه السلام پس از آنكه ديد تمام اصحاب و ياران و افراد خاندانش شهيد شدند و حجّت خدا در ميان دريايى از دشمن تنها مانده و صداى شيون و گريهى زنان و فرياد العطش كودكان به آسمان بلند شده نزد برادر آمد و درخواست اجازهى رفتن به ميدان كرد، امامعليه السلام نخست كه اين حالت را ديد گريست و فرمود:
يا اخى، انت صاحب لوائى و اذا مضيت تفرّق عسكرى.
»برادر تو علمدار منى، اگر تو بروى لشكرم از هم مىپاشد.«
ابوالفضلعليه السلام در پاسخ امام عرض كرد:
قد ضاق صدرى و سئمت من الحياة وأريد ان اطلب ثارى من هؤلاء المنافقين.
»دلم از دست اين دشمنان، گرفته و سينهام به فشار آمده، از زندگى سير شدهام، مىخواهم قصاص خونمان را از اين منافقان بگيرم.« امامعليه السلام فرمود: حال كه تصميم جنگ گرفتهاى، پس مقدارى آب براى اين كودكان خردسال تهيّه كن.
شهادت حضرت عباسعليه السلام
حضرت عباسعليه السلام به سوى لشگر عمر سعد حركت نمود و آنها را موعظه كرد، ولى در قلب آن سنگدلان اثر نكرد، پس به نزد برادرش حسينعليه السلام بازگشت كه ناگاه؛
فسمع الاطفال ينادون العطش العطش.
»صداى العطش العطش كودكان را شنيد.«
بى تاب شده سوار بر اسب شد و نيزهاى بدست گرفت، مشكى خالى از آب بدوش گرفت و راهى فرات شد.(25) و در بعضى از روايات آمده است:
إذ سمع الاطفال و معهم سكينة بنت الحسين، ينادون: العطش العطش.
»شنيد كودكان و به همراه آنها سكينه دختر امام حسينعليه السلام العطش العطش مىگويند.«
در روايتى آمده؛ خيمهاى مخصوص مشكهاى آب بود، حضرت عباسعليه السلام داخل آن خيمه شد، ديد اطفال آن مشكهاى خالى را برداشته و شكمهاى خود را بر مشكهاى نم دار مىگذاشتند تا بلكه از عطش آنها كاسته شود. به آنها فرمود: نور ديدگانم صبر كنيد اكنون مىروم و براى شما آب فرات مىآورم.
فأحاط به أربعة آلاف ممّن كانوا موكّلين بالفرات.
»چهار هزار نفر مؤكّل فرات بودند.«
حضرت را محاصره نمودند و به سويش، نيزه پرتاپ مىكردند، عباسعليه السلام جنگ نمايانى كرد...

تا اينكه داخل فرات شد، دست در آب فرو برد ذكر عطش الحسين و اهل بيته، فرمى الماء.
بياد تشنگى حسينعليه السلام و اهل بيتش افتاد و آب را روى آب ريخت و اشعارى را در حديث نفس زمزمه كرد. پس مشك را پر از آب نمود و بر كتف راست افكند. و توجّه نحو الخيمه و به سوى خيمه رهسپار شد لشگر ابن سعد راه را بر حضرت بستند و او را محاصره كردند، پس عباسعليه السلام به آنها حمله نمود و رجز خواند. زيد بن رقاء به كمك حكيم بن طفيل كه در پشت نخلها كمين كرده بودند، فضربه على يمينه فأخذ السّيف بشماله، ضربهاى بر دست راست حضرت وارد نمودند و آنرا قطع كردند، عباسعليه السلام شمشير را به دست چپ گرفت و رجز مىخواند:
واللَّه ان قطعتموايمينى
إنّى احامى ابداً عن دينى
و عن إمام صادق اليقينى
نجل النبى الطاهر الامينى
پس حكيم بن طفيل طائى از پشت نخل، فضربه على شماله، ضربهاى به دست چپ حضرت زد و آنرا قطع نمود فحمل القربة بأسنانه، پس مشك را دندان گرفت، تيرها مانند باران بر او مىباريد، فجاء سهم فاصاب القربه، ناگاه تيرى به مشك خورد، مشك پاره شد وأريق ماؤها، آب آن بر روى زمين ريخت و تير ديگر به سينه حضرت نشست.
و سهم آخر أصاب إحدى عينيه فأطفأها...
»و تير ديگر به يكى از چشمان عباسعليه السلام اصابت كرد.«
و جمدت الدّماء على عينه.
»خون روى چشم او را گرفت.«
و هنا وقف العباس متحيّراً.
»و اينجا عباسعليه السلام با تحيّر ايستاد.«
فضربه ملعونٌ بعمودٍ من حديد.
»پس در اين حال ملعونى، با عمود آهن بر فرق حضرت زد.«
فنادى يا اخاك ادرك أخا.
»حضرت عباسعليه السلام فرياد زد: اى برادر! برادرت را درياب.«
فانقلب عن فرسه.
»پس حضرت از اسب بر زمين افتاد.
آمدن امام حسينعليه السلام بر سر بالين عباسعليه السلام
در تذكرةالشهدا آمده است؛
وقتى صداى استغاثهى عباسعليه السلام به امام حسينعليه السلام رسيد فصاح الحسين و بكى. پس نالهى جانسوزى از دل كشيد و گريان شد.
پس حضرت، بر لشكر حمله كرد و آنها فرار مىكردند و او مىفرمود؛
الى اين تفرّون؟ و قد قتلتم أخى و كسرتم ظهرى
»به كجا فرار مىكنيد؟ برادرم را كشتيد و پشتم را شكستيد.«
پس فرياد برآورد: اى برادر! كجايى؟ كه ناگاه ذوالجناح ايستاد، حضرت ديد دستهاى بريدهى برادرش روى زمين افتاده، پياده شد آن دستها را برداشته، بر صورت خود كشيد و بوسيد و گريست، پس سوار شد و قدرى راه آمد، ناگاه ذوالجناح باز ايستاد، حضرت ديد مشك پارهى برادر برروى خاك افتاده، آهى كشيد و گريست. پس روانه شد تا به نزديك فرات آمد كه ناگاه بدن پاره پارهى برادرش عباسعليه السلام را ديد.
ارباب مقاتل مىنويسند: وقتى امام حسينعليه السلام با شهادت حضرت عباسعليه السلام روبرو شد:
و بان الانكسار فى وجه الحسين و بكى بكاءً شديداً و نادى و اخاه واعبّاساه وامهجة قلباه! واضيعتاه بعدك يا عبّاس، الان انكسر ظهرى و قلّت حيلتى و انقطع رجائى.
»شكستگى و غم عميق در رخسار حسينعليه السلام نمايان شد و گريهى شديدى كرد و صدا زد: آه برادرم! آه عباسم، آه ميوهى دلم واى از فقدان تو اى عباس، اكنون كمرم شكست و تدبيرم كم شد و اميدم نا اميد گرديد.«
هنگامى كه امام حسينعليه السلام خواست بدن عباسعليه السلام را به سوى خيمهها ببرد به عبّاسعليه السلام فرمود: يا اخى! هل لك وصيّة.»اى برادر! آيا وصيّتى دارى؟« عباس عرض كرد:
وصيتى ان لاتحملنى الى الخيام ما دمت حيّاً، لأن أستحيى من سكينة إذ ما قدرت على إتيانى لها بشربةٍ من الماء.
»وصيّت من آن است كه تا من زندهام، مرا به خيمهها نبرى، زيرا از سكينه خجالت مىكشم، چون كه وعدهى آب را به او دادم و نتوانستم براى او آبى تهيه كنم.«
ثم انحنى عليه و اعتنقه، و جعل يقبّل موضع السّيوف من وجهه و نحره و صدره.
»سپس امام حسينعليه السلام خم شد و جاهاى اصابت شمشير به صورت و گردن و سينهى عباسعليه السلام را بوسيد.
در حالى به سوى خيمهها برگشت كه؛
رجع الى المخيم باكى العين، منحنى الظّهر يمسح دموعه بكمّة.
»چشمانش گريان، و پشتش خميده شده بود و با آستين خود اشكهايش را پاك مىكرد.«
فاستقبلته سكينة، »پس سكينهعليها السلام به استقبال حضرت آمد(34) و پرسيد: يا ابتاه اين عمّى العبّاس؟ »عمويم عباس چه شد؟« امام در سكوت حيرتانگيز به سمت خيمهى علمدار رفت، عمود خيمه را كشيد، خيمه زمين افتاد يعنى اين خيمه ديگر صاحب ندارد.
حضرت زينبعليها السلام پس از شنيدن اين خبر، دستها را بر سينه نهاد و فرياد زد:
وا اخا واعباساه واضيعتاه بعدك يا عبّاس؟
»آه برادرم، آه عباسم، واى از فقدان تو اى عباس كه بعد از تو با ما چه مىشود؟«
فقال الحسينعليه السلام: واللَّه من بعده واضيعتاه.
»به خدا قسم واى از مصائب جانكاه بعد از او.«
پس زنان حرم شروع نمودند به گريه و ناله.

۱۴.درسهاىعاشورايى
برخى ويژگيهاى حضرت ابالفضل العباسعليه السلام
1. بندگى و عبوديّت
در زيارت نامهى آن حضرت چنين آمده است؛
السلام عليك ايها العبد الصالح، المطيع للَّه.
»سلام بر تو اى بندهى شايسته، مطيع و فرمانبردار از خدا...«
در روايت آمده است؛
بانّه كان بين عينيه اثرالسّجود.
»بر پيشانى او حضرت عباسعليه السلام اثر سجود پيدا بود.«
2. مواسات
مواسى كسى است كه با ديگران همدردى و همراهى دارد و خود را در رنج و غم ديگران شريك مىداند و با مال و جان از آنها دفاع مىكند و ميان خود و ديگران فرقى نمىگذارد. در بين ياران سيّد الشهداعليه السلام اوج مواسات را حضرت عباسعليه السلام از خود نشان داد، هم با لب تشنه وارد فرات شد و بى آنكه آبى بنوشد بيرون آمد، و در راه رساندن آب به حرم امام حسينعليه السلام، به شهادت رسيد و برادرى بود كه فدايى برادر خود بود. از اين خصلت برجسته و جوانمردانه در زيارت نامههاى آن حضرت نيز ياد شده است؛ فنعم الاخ المواسى...
»چه خوب برادر يكرنگ و يگانهاى بودى.«
السلام على ابى الفضل العباس، المواسى اخاه بنفسه...
»سلام بر ابوالفضل العباس، آن عزيزى كه برادرش را با ايثار جان خويش يارى كرد.«
السلام عليك ايها العبد الصّالح والصدّيق المواسى اشهد انّك امنت باللّه و نصرت ابن رسول اللَّه و دعوت الى سبيل اللَّه و واسيت بنفسك.
كه هم »صدّيق مواسى« دربارهى او به كار رفته و هم شهادت به ايمان، نصرت، دعوت به راه خدا و مواسات با جان دربارهى آن حضرت مطرح است.
اين روح تعاون و غمخوارى و اخوّت راستين، پيام همهى شهداى عاشورا است و همين خصلت پيروان اين مكتب تضمينى بر دلگرمى مجاهدان راه خداست تا در سنگر جهاد عليه كفر و ستم، تنها نمانند.
3. ايمان استوار
با گفتن شهادتين، انسان به مرز »اسلام« وارد مىشود، ولى ايمان عقد قلبى است كه دل آنچه بر زبان آورده، باور كند و سپس به عمل و رفتار آراسته گرداند.
دربارهى ايمان حضرت عباسعليه السلام به بيان امام صادقعليه السلام؛ كان العبّاس... صلب الايمان. »عباس، شخصى، سخت ايمان بود.« ايمان او نرم و انعطافپذير نبود.
در روايات براى شخص مؤمن ويژگى هايى را بر شمردهاند كه از جملهى آنها؛
المؤمن كالجبل الراسخ لا يحركه العواصف
»مؤمن چون كوهى بر افراشته است كه تند بادها آن را از جاى نمىتواند بركند.«
4. تيزبينى و بصيرت
شناخت روشن و يقينى از دين، تكليف، پيشوا، حجّت خدا، راه، دوست و دشمن، حقّ و باطل، »بصيرت« نام دارد. از صفات شايسته و ستودهاى است كه يك مسلمان در زندگى فردى و اجتماعى خود بايد از آن برخوردار باشد. بدون آن، حتى مبارزه و جنگ انسان هم كوركورانه و گاهى در مسير باطل قرار مىگيرد.
حماسه آفرينان عاشورا، بى هدف و كوركورانه به كربلا نيامده بودند، آنان اهل بصيرت بودند، هم نسبت به درستى و حقّانيت راه و رهبرشان، هم به اينكه وظيفه شان جهاد و يارى امامعليه السلام است، هم شناخت دشمن و حق و باطل اين در كلام و شعار و رجز امامعليه السلام و ياران شهيدش مشهود است. امام صادقعليه السلام دربارهى عباسعليه السلام فرموده است.
كان عمّنا العبّاس بن علىٍّ نافذ البصيرة.
»همانا عموى ما عباسعليه السلام پيوسته )بيدارى( تيزبين و دورانديش بود.«
در زيارتنامهى آن حضرت نيز مىخوانيم:
و انّك مضيت على بصيرةٍ من امرك مقتدياً بالصّالحين.
كه شهادت او را از روى بصيرت و بر اساس اقتدا به صالحان برشمرده است. نيز مىخوانيم؛ خدا را گواه مىگيريم كه تو همان راهى را رفتى كه شهداى بدر و ديگر مجاهدان راه خدا پيمودند.
عاشورا به ما مىآموزد كه در صحنههاى زندگى، در پيروىها و حمايتها، در دوستىها و دشمنىها و موضعگيرىها، بر اساس شناخت عميق و بصيرت عمل كنيم و با يقين و اطمينان به درستى كار و حقّانيّت مسير و شناخت خودى و بيگانه و حق و باطل، گام در راه بگذاريم.
5. محافظت از جان امامعليه السلام و جان باختگى در راه او
در بينش قرآنى ما؛
النّبىّ اولى بالمؤمنين من انفسهم.
»پيامبرصلى الله عليه وآله بر مؤمنين از جانشان مقدم است.«
جايگاه ويژهاى دارد. در زيارت ناحيهى مقدسه، حضرت عباسعليه السلام اينگونه معرفى شده است:
الفادى له الواقىّ آن عزيزى كه خود را فدا كرد و همهى تلاش خود را براى حفظ و نگهدارى امامش به كار بست.
عباسعليه السلام اعضاء و جوارح خويش را در راه امام و احياى دين مقدس خود اهداء نمود و از همه چيزش در اين راه گذشت.
امام سجادعليه السلام در اين باره فرمودهاند:
رحم اللَّه العبّاس، فلقد اثر و ابلى و فدى اخاه بنفسه حتى قطّعت يداه، فابدله اللَّه عزوجّل منهما جناحين يطير بهما مع الملائكة فى الجنة، كما جعل لجعفربن ابيطالب و انّ العّباس عند اللَّه تبارك و تعالى منزلةٌ يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة.
»خدا، عباسعليه السلام را رحمت كند، پس البته او از خود گذشتگى كرد و به مصيبت افتاد. خود را فداى برادرش كرد تا اينكه دستانش قطع شد. پس به جاى آن دو، خداوند متعال دو بال به ايشان داد كه با آن دو، با ملائك در بهشت به پرواز آيد، همان گونهاى كه به جعفر بن ابيطالب عنايت كرد. و البته براى عباس نزد خداوند تبارك و تعالى مقام و منزلتى است كه همهى شهدا تا قيامت به آن غبطه مىخورند و آرزوى آن را دارند.«
6. علم و يقين
در روايت آمده است؛
انّ العبّاس بن علىّ زقّ العلم زقّاً.
»عباس بن علىعليه السلام قبل از آن كه توان تحصيل علم بيابد، آن را تغذيه كرده است.«
در كتاب »كبريت الاحمر« آمده؛
انّ العباس من اكابر و افاضل فقهاء اهل البيت بل انّه عالمٌ غير متعلّم.
»عباس عليه السلام از بزرگترين و فاضلترين فقيهان )عميق انديشان(اهل بيت است، بلكه او دانشمندى تعليم نا ديده است.«
7. وفا به عهد و پيمان
عباسعليه السلام تا نهايت ايثار و وفا گام برداشت و به آن پيمانى كه با پدر امير المؤمنينعليه السلام در بستر شهادت و شب عاشورا با خواهرش زينبعليها السلام و امام حسينعليه السلام بسته بود وفا كرد.



