میلاد با سعادت ابا المهدی (علیه السلام) مبارکباد
می آید امروز؛ یازدهمین ستاره، یازدهمین ماه، امام ثانیه های سلوک،
امام جبین بر افروخته ازجلای جان، از کثرت طاعت، از اوج خشوع.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

۱.ختم ولايت و خاتم الاولياء
يكى از مهمترين مباحث در ولايتبه ويژه از ديدگاه عرفانى مبحث "ختم ولايت" است كه هنوز هم معركه آراى اهل ذوق و صاحبنظران در عرفان مىباشد. جهت روشن شدن بحث مقدمتا به بررسى اجمالى ولايت و معناى آن پرداخته و سپس خاتم ولايت و اقسام آن، ختم و اقسام آن و صفات هر يك را مورد تامل قرار مىدهيم:
ولايت از معدود كلماتى است كه در قرآن و احاديث در معانى مختلفى بكار رفته است. با توجه به موارد استعمال قرآنى ، ولايت را مىتوان چنين معنا كرد: ولايت عبارت است از سرپرستى و مالكيتى كه باعث نوع خاصى از تصرف و تدبير مىشود. برترين مرتبه اين ولايت از آن حق - "جل جلاله" - است كه مالك حقيقى و مدبر واقعى هر چيزى است (1) ;بلكه صاحب مطلق چنين ولايتى همانا پروردگار متعال است و ساير ولايات در واقع از تجليات آن ولايت مطلقه الهى مىباشد كه به اذن او، بر صاحبان آن افاضه شده است. از اين رو در نزد شيعه ولايتى معتبر است كه به اذن حق و منسوب به او باشد; زيرا همانطور كه گفته شد، فقط حق تعالى ما لك واقعى و حاكم بر جهان هستى است و فقط او شايسته خطاب ولى، حاكم ، سلطان و مالك است و احدى در عرض او حتى بر نفس خود، ولايت و سلطنت ندارد. چون حق تعالى مبرا از مجانست مخلوقات است، خلفا و نمايندگانى را براى تربيت مملوكان و عبيدش منصوب فرموده و اطاعت ايشان را واجب گردانيده است. لذا ولايتبه اذن او براى رسول الله«صلى الله عليه وآله» و برخى از مومنان نيز ثابت گرديد; چنانكه در آيه شريفه قرآن بدان اشاره شده است:
"انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون.
(2) در اين آيه ولايت الهى به ترتيب منحصر به سه فرد است:
الف - حضرت حق (جل جلاله)
ب - حضرت رسول اكرم«صلى الله عليه وآله»
ج - مؤمنان
در عرفان نيز ولايتبه عنوان يكى از اركان و محورهاى اصلى، مورد بحث و بررسى عرفاى بزرگ از جمله ابن عربى قرار گرفته است. بعقيده او ولايت كمالى است ازلى و ابدى كه سرآغاز جمله كمالات است; زيرا در نظر وى غايت كمالات انسانى رسالت و بعد نبوت است كه آنها نيز خود مرتبهاى از مراتب ولايتند و بدين جهت او ولايت را ملك عام و محيطى مىداند كه شامل نبوت و رسالت مىباشد. اما اينها خود دو امانت الهى و وظيفه اجتماعى براى شخص رسول و نبى هستند كه محدوده آن همين عالم عين و شهادت است; در حالى كه ولايت كه باطن اين دوست همواره باقى است و در واقع رسول و نبى بواسطه اين جنبه است كه در دنيا و آخرت داراى كمال و برترى بر ساير انسانها مىباشند.
صاحب واقعى تمامى ولايتها و نبوتها و رسالتها در نظر ابن عربى و ساير مشايخ عرفا تنها يك حقيقت است; همان كه آغاز و غايت آفرينش است، حقيقتى كه كاملترين مظهر و مجلاى حضرت حق، متحقق به جميع اسماء الهى و واسطه در فيض به ماسواستيعنى همان حقيقت محمدى«صلى الله عليه وآله».
توضيح اينكه در صحف كريمه اهل تحقيق محققاست كه صادر نخستين نفس رحمانى است و آن اصل اصول و هيولاى عوالم غير متناهى و ماده تعينات است و از آن تعبير به تجلى سارى و رق منشور و وجود منبسط و نور مرشوش نيز مىكنند.
نفس رحمانى را حقيقت محمدى نيز گويند; زيرا نفس اعدل امزجه كه نفس مكتفيه استبه حسب صعود و ارتفاع درجات و اعتلاى مقامات عديل صادر اول مىگردد. بلكه فراتر از عديل مذكور، اتحاد وجودى با وجود منبسط مىيابد و در اين مقام جميع كلمات وجوديه، شؤون حقيقت او مىگردند.
ابن عربى در باب يكصد و نود و هشتم فتوحات مكيه كه در معرفت نفس و اسرار آن است در اين مطلب مىفرمايد:
"الموجودات هى كلمات الله التى لا تنفد كما فى قوله تعالى "قل لو كان البحر " و قال تعالى فى حق عيسى "و كلمته القاها الى مريم (4) " و هو عيسى فلهذا قلنا ان الموجودات كلمات الله الى ان قال: و جعل النطق فى الانسان على اتم الوجوه، فجعل ثمانية و عشرين مقطعا للنفس يظهر فى كل مقطع حرفا معينا هو غير الآخر، ما هو عينه مع كونه ليس غير النفس. فالعين واحدة من حيث انما نفس، و كثيرة من حيث المقاطع."مراد از سريان ولايت در السنه اهل تحقيق، همين سريان وجود منبسط و نفس رحمانى و فيض مقدس است; چنان كه فرمودهاند: وجود و حيات جميع موجودات به مقتضاى قوله تعالى: "و من الماء كل شىء حى (5) " سريان ماء ولايتيعنى نفس رحمانى است كه به منزلت هيولى و به مثابت ماده سارى در جميع موجودات است.
اهل تحقيق همگى بر مبناى وحدت شخصى وجود بر اين عقيده راسخند كه مراتب تمامى موجودات در قوس نزول از تعينات نفس رحمانى و حقيقت ولايت است و در قوس صعود حقيقت انسان كامل داراى جميع مظاهر و جامع جميع مراتب است.
حقيقت محمديه كه اولين تعين و نخستين مظهر حق است، در مراتب غيب و شهادت نزول كرده و در هر مرتبهاى بنابر مقتضيات آن مرتبه ظهور نموده و ولايتخود را تحقق مىدهد; در مرتبه اسما و صفات الهى با انبا از غيب و رفع تخاصم در قالب حقيقت اسم اعظم، در عالم ارواح بواسطه روح محمدى«صلى الله عليه وآله» و در مرتبه شهادت نيز در صورت نبيى از انبيا، از آدم تا عيسى «عليه السلام»، و بالاخره در چهره كاملترين مظهر خود يعنى حضرت ختمى مرتبت«صلى الله عليه وآله» ظهور نموده و بدين ترتيب ختم تمامى اين نبوات و ولايات را مىنمايد; اما عليرغم آنكه خود صاحب تمامى اين ولايات است چون به كسوت نبوت و رسالت در اين عالم ظاهر مىگردد و اينها مانع از ظهور جنبه ولايت وى مىباشند بدين جهت ظهور ولايت او در قالب اولياى امتش محقق مىگردد. (6)
خاتم و ختم:
مقصود از خاتم كسى است كه به نهايت كمال رسيده و جامع تمامى مقامات گرديده است (7) .اين اصطلاح در شرع و عرفان در مورد دو امر نبوت و ولايتبكار رفته است. خاتم نبوت كسى است كه حق تعالى نبوت را به او ختم نموده و آن پيامبر اكرم«صلى الله عليه وآله» است، كه آيه 40 سوره احزاب "ولكن رسول الله و خاتمالنبيين (8) نيز تصريح بر همين معنا دارد; اما خاتم ولايت كسى است كه صلاح دين و آخرت توسط او به نهايت كمال رسيده و نظام جهان به مرگ او مختل مىگردد. (9) همانطور كه ولايتبر دو قسم است، ختم نيز بر دو قسم مىباشد:
1- ختم ولايت عامه يا مطلقه
2- ختم ولايتخاصه
چون نبوت ظهور ولايت است پس هر چه دايره نبوت عامتر باشد، دليل بر شمول دايره ولايتخواهد بود و چون نبوت مطلقه از آن حضرت رسول«صلى الله عليه وآله» بود پس ولايت مطلقه نيز از آن حضرتش است و همانطور كه نبوت جميع انبيا، از آدم تا عيسى«عليه السلام» از مراتب و شؤون نبوت محمدى«صلى الله عليه وآله» بود پس ولايت ايشان كه باطن نبوتشان مىباشد نيز از مراتب و شؤون ولايت محمدى«صلى الله عليه وآله» است، و چون نبوت ايشان مانع از ظهور ولايتشان بود و ظهور اين ولايت آنها در امت محمدى«صلى الله عليه وآله» است پس ختم آن نيز بدست وليى از اولياى اين امتخواهد بود.
مقصود از ختم خاص همان ختم ولايتمحمدى«صلى الله عليه وآله» است و خاتم ولايتمحمدى«صلى الله عليه وآله»- همانطوركه ازنام آن مشخصاست - ولايتاولياى محمدى را ختممىنمايد و او كسى است كه بر قلب حضرت رسول اكرم«صلى الله عليه وآله» مىباشد.
مرحوم آقا محمد رضا قمشهاى ختم خاص را چنين تعريف مىنمايد:
"مراد از خاتم الاولياء كسى است كه صاحب عالىترين مراتبولايت و نهايت درجه قرب باشد به گونهاى كه نزديك تر از او به خداوند متعال كسى نباشد. (10) حال با توجه به اين مطلب كه نزديكترين مظهر به حقيقت مقدس محمدى همانا حقيقت مظهر علوى است كه در وجود مقدس حضرت على«عليه السلام» و فرزندان مطهرش - كه قدوه و پيشواى آدم عالم هستند - تبلور يافته است، لذا كسى جز حضرت امير مؤمنان على«عليه السلام» شايستگى آن را ندارد كه خاتم ولايت مطلقه محمديه باشد خصوصا با توجه به اين كه اين معنا در احاديث نبوى حتى از طريق اهل سنت، نيز وارد شده است كه تعداد آنها كم هم نيست و ما در اينجا به حسب اختصار به ذكر فقط چند نمونه از آنها اكتفا مىكنيم:
1- قال رسول الله«صلى الله عليه وآله»: "كنت انا و على نورا بين يدى الله عز و جل قبل ان يخلق آدم باربعة عشر الف عام فلما خلق آدم قسم ذلك فيه و جعله جزئين فجزء انا و جزء على". (11) حضرت رسول«صلى الله عليه وآله» فرمودند: "من و على نورى در برابر حضرت حق "عزوجل " بوديم چهارده هزار سال قبل از آن كه آدم آفريده شود پس چون آدم خلق شد خداوند اين نور را قسمت كرد و آن را دو جزء نمود جزئى را من و جزئى را على قرار داد .
2- قال رسول الله«صلى الله عليه وآله»: "خلقت انا و على من نور واحد قبل ان يخلق الله آدم باربعة الالف عام فلما خلق الله آدم ركب ذلك النور فى صلبه فلم يزل شيئا واحدا حتى افترقنا فى صلب عبدالمطلب، ففى النبوة و فى على الوصية (12) ." از حضرت رسول«صلى الله عليه وآله» مروى است كه فرمود: من و على از يك نور و يك حقيقت آفريده شديم چهار هزار سال قبل از آنكه خداوند آدم«عليه السلام» را بيافريند. چون خداوند آدم«عليه السلام» را آفريد آن نور را در صلب وى قرار داد و پيوسته اين نور در اصلاب گذشته همينطور يگانه بود تا آنكه در صلب عبدالمطلب از هم جدا شديم پس نبوت در من و وصايت در على قرار گرفت.
3- عن على «عليه السلام» قال: قال رسول الله«صلى الله عليه وآله» يا على خلقنىالله و خلقك من نوره، فلما خلق آدم«عليه السلام» اودع ذلك النور فى صلبه فلم نزل انا و انتشيئا واحدا، ثم افترقنا فى صلب عبدالمطلب، ففى النبوة و الرسالة، وفيك الوصية و الامامة (13) .حديث فوق از حضرت على«عليه السلام» است كه از قول حضرت رسول«صلى الله عليه وآله» مىفرمايد: "اى على خداوند من و تو را از نور خود آفريد و چون آدم«عليه السلام» را آفريد اين نور را در صلب او به وديعه قرار داد و پيوسته من و تو نور واحدى بوديم تا اينكه در صلب عبدالمطلب از يكديگر جدا شديم، پس در من نبوت و رسالت و در تو وصايت و امامت نهاده شد."
احاديث فوق بوضوح علاوه بر نزديكى اين دو حقيقت مقدس از اتحاد آن دو حكايت مىكند و اگر دقتشود هر يك از آنها به ترتيب از حيث مدلول بر ديگرى برترى دارند; زيرا حديث اول يگانگى اين دو حقيقت را تا ظهور آدم بيان مىنمايد كه پس از خلق آن حضرت اين دو حقيقت مقدس از يكديگر جدا مىشوند; اما حديث دوم اتحاد نورى اين دو بزرگوار را تا حضرت عبدالمطلب بيان مىكند و اين بدين معناست كه همانطور كه حقيقت محمدى«صلى الله عليه وآله» داراى ولايت و نبوت مطلقه بود - به گونهاى كه ولايت و نبوت جميع انبيا و اوليا جلوهاى از انوار ولايت آن حقيقت مقدس بود - به جهت اتحاد مذكور نيز آن حضرت داراى مقام ولايت و نبوت مطلقه است; بطورى كه ولايت و نبوت تمامى انبيا و اوليا، شعاعى از خورشيد تابناك ولايت آن حقيقت مطهر است، همچنانكه در روايت آمده است: "بعث على مع كل نبى سرا و معى جهرا."
اين دو حقيقت مقدس همواره در جميع كمالات شريك بودهاند تا آنكه پس از افتراق در صلب عبدالمطلب يكى صاحب مقام نبوت و ديگرى داراى مرتبه وصايت گرديده است و شاهد بر اين معنا قول رسول اكرم«صلى الله عليه وآله» است كه فرمود:
"لولا انى خاتمالانبياء لكنتشريكا فى النبوة، فان لم تكن نبيا فانك وصى نبى و وارثه، بل انتسيد الاوصياء و امام الاتقياء." (14) جالب توجه است كه اين سخنان در كتب اهل سنت هم نقل شده است:
"قال رسول الله«صلى الله عليه وآله»: على منى بمنزلة راسى من بدنى." (15) " قال النبى«صلى الله عليه وآله» لعلى: انت منى وانا منك." (16) پس مطابق آنچه بيان شد صاحب ولايت مطلقه الهى، حقيقت علوى«عليه السلام» است، همانگونه كه صاحب مقام نبوت مطلقه الهى حقيقت محمدى است. اين معنا با بيان قبلى ما كه خاتم ولايت مطلقه الهى خود حقيقت محمدى«صلى الله عليه وآله» است منافاتى ندارد; زيرا همانطور كه در احاديث نور مشاهده شد ايشان حقيقت واحدى بودهاند كه در هنگام ظهور در اين عالم كه عالم ظاهر و شهادت است از يكديگر جدا و در دو قالب متفاوت ظاهر گرديدهاند.
ائمه اطهار«عليهم السلام» نور واحد هستند كه در راس (17) ايشان حضرت على«عليه السلام» وصى و ولى حضرت رسول اكرم«صلى الله عليه وآله» و بعد از ايشان ساير ائمه«عليهم السلام» داراى اين مقام مىباشند، تا حضرت مهدى«عجلالله تعالى فرجهالشريف» كه آخرين ايشان و خاتم ولايت جزئيه (خاصه) آن حضرت است. در انتها به ذكر دو روايت جهت تاييد ولايتباقى ائمه«عليهم السلام» تبرك مىجوييم:
1) اتحاد نورى ائمه«عليهم السلام» با حقيقت محمدى«صلى الله عليه وآله» به تصريح روايات بسيارى كه از سنى و شيعه وارد شده است: قال الله تعالى : "يا محمد انى خلقتك و خلقت عليا و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة من ولده نورا من نورى و عرضت ولايتكم على اهل السماوات و الارض، فمن قبلها كان عندى من المؤمنين و جحدها كان عندى منالكافرين. يامحمد لوان عبدا من عبيدى عبدنى حتى ينقطع و يصير كالشن البالى ثم اتانى جاحدا لولايتكم ما غفرت له حتى يقرب بولايتكم... ." (18) حديث فوق از احاديث معراجى است كه حق تعالى خطاب به حضرت رسول«صلى الله عليه وآله» مىفرمايد: اى محمد! من تو و على، فاطمه، حسن، حسين و ائمه نسل حسين را از نور خود آفريدم و ولايتشما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه داشتم; پس هر كس آن را بپذيرد، در پيشگاه من از مومنان بشمار مىآيد و هر كس آن را انكار كند، نزد من از كافران محسوب مىگردد. اى محمد! اگر بندهاى از بندگانم سر برآستان عبوديت من بسايد تا بدانجا كه جسمش فرسوده و نزار شود سپس در حالتى نزد من آيد كه منكر ولايتشما باشد، هرگز او را نخواهم آمرزيد تا آنكه به ولايتشما اقرار كند...
همان طور كه در حديث مذكور مشاهده مىشود حضرت حق - جلت عظمته - نهتنها حقيقت محمدى و حقيقت علوى، بلكه جميع ائمه«عليهم السلام» را از نور خود آفريده و ولايت ايشان را نيز در عرض ولايت آن دو حقيقت مقدس قرار داده است و آن را چنان ارج مىنهد كه ايمان و كفر را داير مدار آن مىداند.
بنابر اين ايشان نيز مانند حقيقت علوى به حكم اتحاد نورى كه با حقيقت محمدى«صلى الله عليه وآله» دارند در تمامى فضايل جز نبوت، با آن حضرت شريك هستند، يعنى مانند او صاحب اسم اعظم الهى و داراى "جوامع الكلم" و ساير مناقب مىباشند. بدين لحاظ ايشان تنها شايستگان منصب ختم ولايتند كه در وجود مبارك حضرت بقية الله الاعظم«عجلالله تعالى فرجهالشريف» ظهور و بروزى تام دارد.
2) اطلاق وصى بر ايشان كه به حكم "كل وصى ولى و لا عكس" ولايتشان نيز ثابت مىشود:
قال رسول الله «صلى الله عليه وآله»: "قلتيا رب و من اوصيائى؟ فنوديت: يا محمد اوصياؤك المكتوبون على ساق عرشى، فنظرت و انابين يدى ربى جل جلاله الى ساق العرش فرايت اثنى عشر نورا، فى كل نور سطر اخضر عليه اسم وصى من اوصيائى، اولهم على بن ابى طالب، و اخرهم مهدى امتى. فقلت: يا رب هولاء اوصيائى من بعدى؟ فنوديت: يا محمد هولاء اوليائى و اوصيائى و اصفيائى و حججى بعدك على بريتى و هم اوصياؤك و خلفاؤك و خير خلقى بعدك... (19) حديث فوق نيز از احاديث معراجى است و همان طور كه ملاحظه مىشود تعداد اوصياى حضرت ختمى مرتبت«صلى الله عليه وآله» را دوازده تن ذكر نموده است كه اول ايشان حضرت على ابن ابىطالب«عليه السلام» و آخرين ايشان حضرت مهدى«عجل الله تعالى فرجهالشريف» است و وقتى حضرت رسول«صلى الله عليه وآله» سؤال مىكنند كه آيا ايشان اوصياى بعد از من هستند؟ از جانب حق ندا مىرسد كه اى محمد اينها اوليا، اوصيا، برگزيدگان و حجتهاى من بعد از تو براى مردمند. همچنين آنها اوصيا و جانشينان تو و بهترين مخلوقات من بعد از تو مىباشند.
پىنوشتها:
1) مرحوم علامه طباطبايى در الميزان ذيل آيه "انتولى فى الدنيا و الآخرة (يوسف ،101)، ولايت الهى را چنين معنا مىكند: ولايتحق يعنى قائم بودن او بر هر چيز و به ذات و صفات و افعال هر چيز كه خود ناشى است از اينكه او هر چيزى را ايجاد كرده و از كتم عدم به ظهور وجود آورده است..."
2) مائده، 55
3) كهف ، 109
4) نساء، 171
5) انبياء،30
6) حسن زاده آملى: انسان كامل در نهج البلاغه، ص 201-206
7) ر.ك: كاشانى : الاصطلاحات الصوفيه، ص 159
8) خاتم (به فتح تاء و كسر آن) غير از معانى ديگرى كه دارند، هر دو به معناى آخر هر چيز و پايان آن نيز مىباشند. در اقرب و قاموس خاتم (به فتح و كسر) به معناى انگشتر، آخر قوم، عاقبتشى و غيره و در كشاف و تفسير بيضاوى به معناى آخر الانبياء آمده است. (قاموس قرآن 2/226)
علامه طباطبايى در ذيل آيه شريفه فوق مىفرمايد: مراد از خاتم النبيين بودن آن حضرت اين است كه نبوت به او ختم شده و بعد او ديگر نبيى نخواهد بود... رسول عبارت از كسى است كه حامل رسالتى از خدا به سوى مردم باشد و نبى آن كسى است كه حامل خبرى از غيب باشد و آن غيب عبارت از دين و حقايق آن است و لازمه اين حرف آن است كه وقتى نبوتى بعد از رسول خدا«صلى الله عليه وآله» نباشد، رسالتى هم وجود نداشته باشد; چون رسالتخود يكى از اخبار و انباء غيب است. وقتى بنا باشد انباء غيب منقطع شود و ديگر نبوت و نبيى نباشد، قهرا رسالتى هم نخواهد بود. از اينجا معلوم مىشود كه چون رسول خدا«صلى الله عليه وآله» خاتم النبيين است پس خاتم الرسل هم خواهد بود.(الميزان ج 32، ص200)
9) كاشانى : همان منبع ، ص 159
10) قمشهاى: تعليقات بر فصوص، ص 64
11) ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه، ج 2، ص450 و نيز با كمى تغيير در خوارزمى: مناقب ص88; قندوزى: ينابيع المؤدة، ص 314; هبة الله شافعى: تاريخ ابن عساكر، ج 1، ص 152; احمد بن حنبل: مناقب، ج 1، ص 479
12) قندوزى: ينابيع المودة، ص 256
13) همان منبع، ص 256-314 ; ابن مغازلى: مناقب ص 88; ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه، ج9، ص 171
14) قندوزى : همان منبع، ص 80
15) محب الدين طبرى شافعى: الرياض النضره، ص 162; قندوزى: ينابيع المودة، ص 235; ابن حجر هيثمى: الصواعق المحرقه، ص 75
16) صحيح بخارى، ك 62 ب 9; صحيح ترمذى، ك46 ب 19و 20; مسند احمد، ج3، ص483; ابن ماجه: مقدمه، ب 11
17) از امام محمدباقر«عليه السلام» نقل شده است: "... على افضلنا و اولنا و خيرنا بعد النبى«صلى الله عليه وآله»";ر.ك: تفسيرمجمعالبيان،ج3، ص301
18) حموى: فرائد السمطين،ج 2، ص 319-320 ; الجواهر السنيه، ص 312 - 313; شيخ طوسى: الغيبة، ص 95; ابن طاووس: طرائف ، ص 3171; مجلسى: بحارالانوار ، ج 36، ص 261-263; بحرانى: غايه المرام، ص 194; اصفهانى - محمدتقى: مكيال المكارم ، ج1، 566; صافى: منتخب الاثر، ص 116-117; ابن عياش: مقتضب الاثر، ص 77
19) قندوزى: همان منبع، ص 486; صدوق كمال الدين: ج 1، ص 254; مجلسى: همان منبع، ج26، ص 337
۲.انتظارات امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شيعيان
در باغ خدا كه ولايت ثمرش
زهراست درخت و باغبان شد پدرش
نازم به امام عسكرى آنكه به حُسن
مهدى پدر جهانيان شد پسرش
امام حسن عسكرى(علیه السلام) يازدهمين امام شيعيان، در روز جمعه هشتم ربيع الثانى، سال 232 ه.ق (1) در مدينه منوره ديده به جهان گشود،(2) و عالم را با نور جمال خويش روشن نمود. پدر بزرگوار آن حضرت، امام هادى (علیه السلام) و مادرش بانويى پارسا و شايسته است كه از او به نامهاى «حُديثه»، «سليل» و «سوسن» ياد شده است. اين بانوى گرامى از زنان نيكوكار و داراى بينش اسلامى بوده در فضيلت او همين بس است كه پس از شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام) پناهگاه و نقطه اتكاى شيعيان در آن دوره بحرانى و پراضطراب به شمار مىرفت.(3)
مدت امامت امام حسن عسكرى(عليه السلام) شش سال، و با سه نفر از خلفاى عباسى كه هر يك از ديگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود:
المعتز باللّه - المهتدى باللّه - و المعتمد باللّه
امامت حضرت از سال 254 شروع شد و در 260 ه.ق با شهادت آن حضرت پايان يافت. به مناسبت سالروز ولادت آن امام همام، در اين مجال نگاهى داريم به برخى «انتظارات حضرت» از شيعيان خويش، اميد كه ره توشتهاى باشد براى همه آنهايى كه بر خط امامت و ولايت سير مىكنند.
شيعه از ديدگاه امام حسن عسكرى (عليه السلام)
از ديدگاه امام يازدهم هر كس كه بنام شيعه خوانده شود ولى اوصاف و ويژگيهاى يك شيعه حقيقى و واقعى را دارا نباشد، شيعه شمرده نمىشود. شيعه واقعى كسانى هستند كه همچون رهبران دينى خويش در نهضت خدمت رسانى به مردم و برادران دينى خويش فعّال و كوشا باشند و به دستورات و نواهى الهى پاى بند باشند چنان كه حضرت عسكرى در كلام زيبا و دلنشين خود درباره تعريف شيعه مىفرمايد:
«شيعة عَلِّىٍ هُمُ الّذين يؤثِرُونَ اِخوانَهم عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذينَ لايَراهُمُ اللّه حَيثُ نَهاهُم وَ لا يَفقَدُهُم حَيثُ اَمرَهُم، وَ شيعَةُ عَلِىٍّ هم الَّذينَ يَقتَدُون بِعَلىٍ فى اكرامِ اِخوانِهُم المُؤمِنين(4)؛
يعني پيروان و شيعيان على (عليه السلام) كسانى هستند كه برادران (دينى) خود را بر خويش مقدم مىدارند گرچه خودشان نيازمند باشند و شيعيان على (عليه السلام) كسانى هستند كه از آنچه خداوند نهى كرده دورى مىكنند و به آنچه امر نموده عمل مىكنند و آنان در تكريم و احترام برادران مؤمن خود به على(عليه السلام) اقتدا مىنمايند.
و در جاى ديگر درباره نشانههاى شيعيان فرمودند:
«علامات المؤمنين خمسٌ صلاة الاحدى و الخمسين و زيارة الاربعين و التختم فى اليمين و تعفير الجبين و الجهر ببسم اللّه الرحمن الرحيم(5)،
نشانههاى مؤمنان (شيعيان) پنچ چيز است: خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در هر روز (17 ركعت واجب و 34 ركعت نافله) زيارت اربعين امام حسين(عليه السلام) داشتن انگشتر در دست راست، و ساييدن پيشانى به خاك و بلند خواندن بسم اللّه الرحمن الرحيم (در نمازها).
انتظارات امام عسكرى (عليه السلام) از شيعيان
انتظارات و توقّعات امام حسن عسكرى(عليه السلام) به عنوان آخرين امامى كه در جامعه حضور عينى داشته، و بعد از او غيبت صغرى و كبرا فرزندش مهدى موعود (عليه السلام) آغاز مىگردد و براى مدّت مديدى مردم و جامعه از درك حضور او محروم خواهند بود قابل اهمّيت و دقّت است، و مىتواند رهنمودهاى گرانبها و ارزشمندى باشد براى دوران غربت تشيّع و دورانى كه غبار غم هجرت مولا و محبوبشان بر دلها و پيشانى آنها سايه افكنده است، اينك به گوشههايى از انتظارات حضرتش مىپردازيم.
1.انديشه و تفكر
اساس تمام پيشرفتهاى مادّى و معنوى بشر در طول تاريخ، انديشه و تفكر از يك طرف، و سعى و تلاش و عمل از طرف ديگر بوده است. اگر بشر قرن بيستم و بيست و يكم از نظر صنعتى و تكنولوژى به موفقيتهاى چشمگيرى دست يافته، بر اثر انديشه و تلاش بوده است؛ چنان كه پيشرفتهاى معنوى جوامع و افراد نيز بر اثر بهرهورى از توان عقل و تفكر و قدرت عمل و تلاش بوده است. پيامبران، امامان و بندگان صالح الهى همگى اهل فكر و تعقل بودهاند، در منزلت ابوذر امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
«بيشترين عبادت اباذر كه رحمت خدا بر او باد، انديشه و عبرت اندوزى بود(6)»
قرآن اين كتاب الهى و آسمانى براى انديشه و تفكر، ارزش والا و حياتى قائل است و زيباترين و رساترين سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، و دقّت و تفقه بيان نموده است در قرآن بيش از هزار بار كلمه «علم» و مشتقات آن كه نشانه بارورى انديشه است تكرار شده و افزون بر 17 آيه به طور صريح انسان را دعوت به تفكر نموده، بيش از 10 آيه با كلمه «اُنظُرُوا؛ دقت كنيد» شروع شده است. بيش از پنجاه مورد كلمه عقل و مشتقات آن به كار رفته است و در چهار آيه نيز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است.(7)
و همچنين از كلمه فقه و تفقه و امثال آن بهره جسته است.(8)
با توجه به اين اهمّيت انديشه و تفكّر است كه امام حسن عسكرى (عليه السلام) از شيعيان خويش انتظار دارد، كه اهل انديشه و تفكر باشند. لذا فرمودند:
«عَليكُم بِالفِكرِ فَاِنَّهُ حَياة قَلب البَصير وَ مَفاتيحُ اَبوابِ الحِكمَةِ ؛
بر شما باد به انديشيدن! پس به حقيقت، تفكر موجب حيات و زندگى دل آگاه و كليدهاى دربهاى حكمت است.(9)
انسانهايى كه با عقل انديشه نكنند و با چشم جانشان در ديدن حقايق دقّت بخرج ندهند در روز قيامت نابينا محشور مىشوند.
امام حسن عسكرى(عليه السلام) اين حقيقت را با گوشزد كردن آيهاى از قرآن براى اسحاق بن اسماعيل نيشابورى در طىّ نامهاى چنين بيان مىكند:
«اى اسحاق! خداوند بر تو و امثال تو از آنهايى كه مورد رحمت الهى قرار گرفته و همچون تو داراى بصيرت خدا دادى مىباشند، نعمت خويش را تمام كرده است... پس به يقين بدان اى اسحاق كه هركس از دنيا نابينا بيرون رود، در آخرت هم نابينا و گمراه خواهد بود. اى اسحاق! چشمها نابينا نمىشوند، بلكه دلهايى كه در سينهها هستند نابينا مىشوند. (بر اثر انديشه نكردن) و اين سخن خداوند در كتاب متقن خويش است آنجا كه از زبان انسان ستم پيشه بيان مىكند(10):
«پروردگارا چرا مرا نابينا محشور نمودى با اين كه داراى چشم بوديم؟ (خداوند در جواب) مىفرمايد: همان گونه كه آيات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش كردى، امروز نيز تو فراموش خواهى شد.(11)»
گاه امام حسن عسكرى با گوشزد اين خطر كه عدهاى در جامعه عبادت را منحصر در انجام نماز و خواندن نمازهاى مستحبى و گرفتن روزههاى واجب و مستحب مىدانند، بدون آنكه در رمز و راز آن انديشه كنند و يا در زمان و اوضاع آن تعقل نمايند، جايگاه ويژه انديشه و تفكر را اينگونه بيان مىفرمايد:
«لَيست العِبادَةُ كَثرَةَ الصِّيامِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنّما العِبادَةُ كَثرَةُ التفكُّرِ فى اَمرِ اللّه(12)؛
عبادت به بسيارى نماز و روزه نيست، همانا عبادت تفكر بسيار در امر خداوند است».
2.ايمان گرائى و سود رسانى:
فكر و انديشه، و يا تأمّل و تدبّر آنگاه ارزش حقيقى و عينى خويش را نشان مىدهد كه منجر به ايمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفكرى كه بدنبالش ايمان و عمل نباشد مطلوب و كارساز نيست. به همين جهت آن حضرت تأكيد فرمود كه شيعيان به دو خصلت توجّه داشته باشند «خِصلَتانِ لَيس فَوقَهُما شَىءٌ الايمانُ بِاللّه، وَ نَفعُ الاِخوان(13)؛ دو خصلت است كه برتر از آن چيزى نيست، ايمان به خداوند و فايده رساندن به برادران (دينى)».
3.به ياد خدا و قيامت بودن
ايمان برگرفته از انديشه بدنبال خود عمل و ياد خدا و همچنين انجام عبادت را در پى دارد، به همين جهت يكى ديگر از انتظارات حضرت عسكرى (عليه السلام) از شيعيان اين است كه خداوند و قيامت و رسول را فراموش نكنند. چنان كه فرمودند: «اَكثرُوا ذِكرُ اللّه و ذِكرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآن و الصَّلاةَ عَلى النَّبى؛ زياد به ياد خداو مرگ باشيد و همواره قرآن بخوانيد و بر پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) (و آل او) درود بفرستيد.(14)
و هوشمندترين و زيركترين افراد كسى است كه به ياد بعد از مرگ باشد و وجدان خويش را براى رسيدگى به اعمال قاضى قرار دهد.(15)
4.حسابرسى اعمال و پاسخگويى وجدان
انتظار ديگرى كه امام حسن(عليه السلام) از شيعيان دارد، رسيدگى به اعمال و داشتن محاسبه در هر شبانه روز، و پاسخگويى وجدان اخلاقى است.
لازم است انسان در ابتداى هر روز نسبت به اعمال نيك و دورى از گناه با خود «مشارطه» و قرار دادى داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد. و در پايان روز «محاسبه» و حسابرسى، و پاسخگويى به وجدان درونى خويش.
آنهايى هم كه مسئوليتهاى اجتماعى دارند، در مقابل مردم و جامعه مسئولند كه بايد پاسخگو باشند، علاوه بر اين در مقابل خداوند متعال، پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) و وجدان خويش نيز بايد پاسخگو باشند.
ممكن است عدهاى زرنگى را در آن بدانند كه از حسابرسى، و پاسخگويى فرار كنند و به نوعى طفره روند، ولى بايد بدانند كه هرگز چنين رفتارى هوشمندى و زرنگى بحساب نمىآيد، در همين زمينه است كه حضرت عسكرى (عليه السلام) خردمندانه مىفرمايد:
«اَكيَسُ الكيِسين مَن حاسب نَفسَه وَ عَمِلَ لما بَعدِ المَوت(16)؛
زيركترين زيركان (و هوشمندترين افراد) كسى است كه به حساب نفس خويش پردازد (و پاسخگوى خدا و وجدان خويش باشد) و براى پس از مرگ خويش تلاش نمايد».
5.تقوا و پاكى راستى و امانتدارى
از مهمترين و بارزترين ويژگىهاى مورد انتظار براى شيعيان و مؤمنان دو صفت نفسانى تقوا و ورع است كه انسان را در مقابل انجام گناه و دورى از محرّمات حفظ و تقويت مىكند، و در كنار آن دو، دو صفت والاى امانتدارى و راستگويى است كه آنچنان اهمّيت دارد كه اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعهاى را مىتوان با تقويت و ترويج اين اوصاف در ميان افراد جامعه پىريزى نمود و مشكلات را حل و سعادت جوامع را تضمين نمود. امام حسن عسكرى(عليه السلام) با تأكيد بر اوصاف فوق و برخى اوصاف ديگر خطاب به شيعيان خود مىفرمايد:
«اُوصيكُم بِتَقوىَ اللّهِ وَ الوَرَعِ فى دِينِكم والاِجتهاد لِلّه و صِدقِ الحَديثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ اِلى مَن اِئتَمَنَكُم مِن بِرِّ اَوفاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسنِ الجَوار فَبِهذا جاءَ مُحَمَّد (ص) صَلّوا فى عَشايِرِهِم وَ اَشهِدُوا جَنائِزَهُم وعُودُوا مرضاهُم، وَ اَدّوا حُقُوقَهُم، فَاِنَّ الرَّجُل مِنكم اِذا وَرِعَ فى دِينِهِ وَ صَدَقَ فى حَديثِهِ وَ اَدّى الاَمانَةَ و حَسُنَ خُلقُه مَعَ النّاس قيلَ هذا شيعى فَيسرّنى ذلك؛(17)
شما را سفارش مىكنم به تقواى الهى و ورع در دين خود و كوشش در راه خدا، راستگويى و ردّ امانت به هركه به شما امانت سپرد (خوب يا بد) و طولانى بودن سجده و خوب همسايه دارى؛ چرا كه محمد (ص) براى اينها آمده است. در گروههاى آنها (مخالفان) نماز بخوانيد (يعنى در نماز جماعت شركت كنيد) و در تشييع جنازه آنها حضور داشته باشيد و بيمارانشان را عيادت، و حقوق آنان را ادا نماييد، زيرا اگر مردى (و فردى) از شما در دين خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد كرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته مىشود اين شيعه است. پس من از اين (گفته) شادمان مىشوم.»
و در جاى ديگر فرمودند: المُؤمِنُ بَرَكَةٌ عَلى المُؤمِنِ و حُجّةٌ عَلى الكافِر(18)؛ مؤمن (و شيعه) بركتى براى مؤمن و (اتمام) حجّتى براى كافر است.
6.جزء بهترينها باشيد نه بدترينها
آن امام همام گاه به بيان افراد نمونه و برتر و همين طور افراد بدتر غير مستقيم انتظار خويش را از شيعيان ابراز مىدارد كه جزء بهترينها باشيد، و آنان را اينگونه معرّفى مىنمايد:
«اورع النّاس من وقف عند الشّبهة، اعبد النّاس من اقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترك الحرام، اشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب(19)؛
پارساترين مردم كسى است كه در شبهات توقف كند، عابدترين مردم كسى است كه واجبات را بهجا آورد، زاهدترين مردم كسى است كه از حرام دورى كند و كوشاترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند.»
در مقابل بدترينها را نيز معرّفى مىكند تاشيعيان آگاهانه يا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگيرند، در حديثى آن حضرت فرمودند:
«بِئسَ العَبدُ، عَبدٌ يَكون ذا وجهين وذالِسانين يَطرى اَخاهُ شاهِداً وَ يأكُلُهُ غائِباً، اِن اُعطِىَ حَسَدَهُ وَ اِن ابتَلى خانَهُ(20)؛
بدترين بندگان بندهاى است كه داراى دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را مىستايد و پشت سر، او را مىخورد(و غيبتش را گويد). اگر به او چيزى عطا شود، حسد مىورزد و اگر گرفتار گردد، به او خيانت مىكند.»
7.عزّت نفس و دورى از ذلّت
انسان به عزّت نفس و تكريم شخصيت بيش از همه چيز نيازمند است انسان مىتواند رنج گرسنگى و تشنگى را تحمّل كند و با فقر و ندارى بسازد امّا تحقير شخصيت و آزردگى روح و روان و پايمال شدن عزّت انسان بسادگى قابل رفع و جبران نيست، ممكن است تا پايان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزيز انسان را عزيز آفريده و هرگز به او اجازه تحقير ديگران و يا شخصيت خودش را نداده.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولى به او واگذار نكرده است (و اجازه نداده) كه ذليل باشد آيا سخن خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد:
«عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمىدانند، پس مؤمن هميشه عزيز است و ذليل نمىباشد»(21)
به همين جهت يكى از انتظارات مهم حضرت عسكرى (عليه السلام) در دوران غيبت امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) اين است كه شيعيان عزيز و با عزّت باشند و هرگز خود را ذليل نكنند، در يكجا فرمودند:
«ما اَقبَحُ بِالمُؤمِنِ اَن تكُونَ لَهُ رَغبَة تُذِلُّه؛(22)
چه زشت است براى مؤمن (و شيعه) دل بستن به چيزى كه وى را خوار مىسازد».
و در جاى ديگر دلسوزانه نصيحت نمود كه:
«لا تمار فيذهب بهاؤك و لا تمازح فيحقر عليك؛
جدال و كشمكش مكن زيرا ارزش و شخصيت تو را از بين مىبرد (و موجب خوارى انسان مىشود) و شوخى (بيش از حد) مكن تا مردم به تو جرأت جسارت پيدا نكنند.»(23)
و گاه راهكارهاى رسيدن به عزّت و دورى از ذلّت را به شيعيان ارائه مىدهد و قاطعانه مىفرمايد:
«ما ترك الحقّ عزيزٌ الّا ذلّ و لا اخذ به ذليلٌ الّا عزّ؛
هيچ عزيزى حق را رها نكرد مگر آنكه خوار و ذليل شد، و هيچ ذليل و خوارى به حق عمل نكرد مگر آن كه عزيز گرديد»(24)
8.افتخار ما باشيد نه باعث سرشكستگى ما
يكى ديگر از مهمترين انتظارات امامان مخصوصاً امام حسن عسكرى(عليه السلام) از شيعيان اين است كه از نظر رفتارى و اخلاقى به گونهاى رفتار كنند كه در بين جامعه بشرى عموماً و در بين مسلمانان خصوصاً الگو و نمونه باشند تا آنجا كه مردم بگويند اينها شيعيان على(عليه السلام) و امامان معصوم هستند، و اينها تربيت يافتگان مكتب اهل بيت مىباشند.
به همين جهت حضرت عسكرى عاجزانه درخواست مىفرمايد:
«اِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيناً وَلا تَكُونُو شَيناً، جَرّوا اِلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ، وَ ادفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبِيحٍ، فَاِنَّهُ ما قيلَ فِينا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ اَهلُهُ و ما قيل فينا مِن سوءٍ فَما نَحن كذلك...(25)
از خدا پروا نماييد و زينت ما (مايه سرافرازى) باشيد نه مايه ملامت (سرافكندگى)، همه دوستىها را به سوى ما جذب كنيد و هر زشتى را از ما دور نماييد؛ زيرا هر خوبى كه در حق ما گفته آيد ما شايستگى آن را داريم و هر بدى كه درباره ما بر زبان برآيد ما چنان نيستيم...(چرا كه) خداوند ما را پاك شمرده و هيچ كس غير از ما نمىتواند ادّعاى چنين مقامى را نمايد مگر اين كه دروغ پرداز باشد.»
9.از رياستطلبى پرهيز كنيد
از صفاتى كه سخت گمراه كننده و خطرناك است مقام خواهىها و رياستطلبىها است، بر كسى پوشيده نيست كه رياستطلبىها چه ضربات شكنندهاى بر پيكر اسلام وارد نموده و همين رياستطلبى بود كه خلافت را از مسير اصلى خويش خارج نموده و پيش آمد آنچه كه پيش آمد، و اين فرياد فاطمه (سلام اللّه عليها) است از دست رياستطلبى گروهى كه خلافت را غصب نمودند، آنجا كه فرمودند:
«امّا (افسوس) كسى را مقدم داشتند كه خداوند او را كنار زده بود و كسى را كنار زدند كه خداوند او را مقدّم داشت، تا آنجا كه ره آورد بعثت را انكار كردند و به بدعتها روى آوردند، آنها هوا پرستى و شهوت (و رياستطلبى) را برگزيدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند هلاك و نابودى بر آنان باد، آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمودند:
«پروردگار تو آنچه را كه مىخواهد خلق مىكند و هرچه را بخواهد اختيار مىكند و براى آنان اختيارى نيست...(26)».
افسوس (كه سران سقيفه) آرزوها(و رياستطلبىهاى) خود را در دنيا تحقق بخشيدند و از آينده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند...(27)»
و امروز در جامعه خود نيز شاهد رياستطلبىها و مقام خواهىها هستيم. خدا مىداند كه چه بودجههاى كلانى در راه رسيدن به رياست خرج شده و مىشود. و از چه وسيلههايى كه براى رسيدن به مقام استفاده شده است و مىشود. عدهاى براى رسيدن به مقام از آزادىهاى خلاف قانون و نامشروع نيز پشتيبانى كردند، و عدهاى نيز براى رسيدن به رياست از تخريب ديگران بهرهجسته و يا اسلام و ارزشهاى اسلامى را سپر رياستطلبىهاى خويش قرار دادند و...
شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت دگر
امام حسن عسكرى(عليه السلام) با توجّه به اين خطرها است كه دردمندانه مىفرمايد:
«اِيّاكَ وَ اَلاذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّياسَة فَاِنَّهُما يَدعُوانِ اِلَى الهَلكَة؛ از افشاى اسرار(ما اهلبيت(عليهم السلام) و رياست خواهى دورى كن كه اين دو مايه هلاك و نابودى است.»(28)
10.استوارى بر دين و ولايت در دوران غيبت
آخرين انتظارى كه در اين سطور بدان اشاره مىشود، انتظار حضرت عسكرى(عليه السلام) از شيعيان خويش است در دوران غيبت كبراى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف)، چرا كه يكى از دورانهاى بسيار سخت و طاقت فرسا كه صبر و استوارى فراوانى مىطلبد همين دوره است، انتظار آن حضرت اين است كه مردم و شيعيان دوران غيبت را تحمّل كنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دين الهى و امامت و ولايت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) دعا نمايند، چرا كه
«وَ اللّهِ لَيَغيبَنَّ غَيبَةً لايَنجُوا فيها مِن الهَلَكَةِ اِلّا مَن ثَبّته اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاِمامَتِهِ وَ وَفّقَهُ لِلدّعاء بتَعجيل فَرَجِه؛
به خدا سوگند(حضرت مهدى) غيبت طولانى خواهد داشت كه نجات پيدا نكند در آن دوران مگر كسانى كه خداوند عزيز و جليل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفيق دهد كه براى فرج آن حضرت دعا نمايد(29)»
سخن را با اشعارى به ياد آن سفر كرده به پايان مىبريم:
فكر بلبل همه اين است كه گل شد يارش
گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
اى كه از كوچه معشوقه ما مىگذرى
با خبر باش كه سر مىشكند ديوارش
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى
به يقين ره ببرى در حرم اسرارش
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
هركجا هست خدايا به سلامت دارش
پینوشتها:
1.مسعودى و على بن عيسى اربلى تولد حضرت را در سال 231 ق دانستهاند.
2.اصول كافى، ج 1، ص 503.
3.شيخ عباس قمى، الانوار البهية، ص 151.
4.محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 5، ص 231.
5.بحارالانوار، ج 95، ص 348 و مصباح المتهجد، ص 787، روضة الواعظين، ج 1، ص 195.
6.بحارالانوار، ج 22، ص 431.
7.سوره نحل، آيه 44؛سوره آل عمران، آيه 191 و سوره نحل، آيه 69.
8.آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات كتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقى (دارالحديث القاهره) مىباشد.
9.محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 8، ص 115 و الحكم الزاهرة، ج 1، ص 19.
10.على بن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص 513 و 514.
11.سوره طه، آيه 126.
12.بحارالانوار، ج 71، ص 322، وسائل الشيعه، ج 11، ص 153 ؛ اصول كافى، ج 2 ص 55 و تحف العقول، ص 518، حديث 13.
13.تحف العقول، ص 518، حديث 14.
14.همان، ص 487.
15.حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 16، ص 98.
16.همان.
17.همان، ج 8، ص 389، حديث 2 و تحف العقول، ص 518، حديث 12 و ميزان الحكمه، ج 10، ص 491.
18.تحف العقول، ص 519، حديث 20 و درچاپ انتشارات آل على(علیه السلام) ص 892، روايت 20.
19.همان، ص 519 ح 18، و انوار البهيّة، شيخ عباس قمى، ص 318.
20.تحف العقول (همان) ص 518، ح 14 و در چاب انتشارات آل على(ع)، ص 892 روايت 14.
21.ميران الحكمه، ج 5، ص 1957.
22.تحف العقول، ص 520.
23.بحارلانوار، ج 75، ص 371، ميزان الحكمه، ج 9، ص 135.
24.تحف العقول، ص 520 و در چاپ انتشارات آل على (ع)، ص 894، روايت 35.
25.همان، ص 518 و در چاپ آل على(ع)، ص 890، روايت 12.
26.سوره قصص، آيه 68.
27.محمد باقر مجلسى، بحارالانوار (بيروت، داراحياء التراث)، ج 36، ص 353 و ر - ك احقاق الحق ج21، ص 26.
28.تحف العقول (انتشارات آل على (ع)) ص 888، روايت 4.
29.شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 384.

۳.چهل حديث از امام حسن عسکري (ع)
| - قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْکَرى (علیه السلام) :
إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.[۱] حضرت امام حسن عسکری( علیه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود. ۲- قالَ (علیه السلام) : عَلامَهُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاهُ الإحْدى وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَهُ الاْرْبَعینَ.[۲] فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پیشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) انجام دادن. ۳- قالَ (علیه السلام) : لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.[۳] فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد. ۴- قالَ (علیه السلام) : خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.[۴] فرمود: دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان. ۵- قالَ (علیه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْیِمانِ.[۵] فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره اى شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن. ۶- قالَ (علیه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.[۶] فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با کسى که احتمال دارد سودى برایت داشته باشد، بهتر است از کسى که محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دینى و… ـ برایت داشته باشد. ۷- قالَ (علیه السلام) : إیّاکَ وَ الاْذاعَهَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَهِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَهِ.[۷] فرمود: مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاک خواهد نمود. ۸- قالَ (علیه السلام) : إنَّ مُداراهَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَهِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .[۸] فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى که انسان براى خود بپردازد. ۹- قالَ (علیه السلام) : حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.[۹] فرمود: نیکوئى شکل و قیافه، یک نوع زیبائى و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائى و جمال درونى انسان مى باشد. ۱۰- قالَ (علیه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ.[۱۰] فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده; و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است. ۱۱- قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.[۱۱] فرمود: کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند. ۱۲- قالَ (علیه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ.[۱۲] فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است که داراى آرزوئى باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد. ۱۳- قالَ (علیه السلام) : خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.[۱۳] فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردى است که خطاهاى تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند. ۱۴- قالَ (علیه السلام) : ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.[۱۴] فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است. ۱۵- قالَ (علیه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَیِّئَهً أفْشاها.[۱۵] فرمود: یکى از مصائب و ناراحتى هاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشکار سازد. ۱۶- قالَ (علیه السلام) لِشیعَتِهِ: أوُصیکُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَهِ إلى مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.[۱۶] به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید. ۱۷- قالَ (علیه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَهِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (علیه السلام)حَقّاً.[۱۷] فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علىّ (علیه السلام) خواهد بود. ۱۸- قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَه، وَ یُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «یا نارُکُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.[۱۸] فرمود: کسى که ناراحتى تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه ۶۹» را روى کاغذى بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد. ۱۹- قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَهَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاهَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاهَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.[۱۹] فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن; و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیهم السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد. ۲۰- قالَ (علیه السلام) : إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَه وَأیّام مَعْدُودَه، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَهً.[۲۰] فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند ـ فرداى قیامت ـ غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود. ۲۱- قالَ (علیه السلام) : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.[۲۱] فرمود: همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفرى است که حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف ـ . ۲۲- قالَ (علیه السلام) : الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها.[۲۲] فرمود: مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید; و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد. ۲۳- قالَ (علیه السلام) : قَلْبُ الاْحْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.[۲۳] فرمود: اندیشه أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. [۱] – اصول کافى: ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱. [۲] – حدیقه الشّیعه: ج ۲، ص ۱۹۴، وافى: ج ۴، ص ۱۷۷، ح ۴۲. [۳] – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰. [۴] – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۶. [۵] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱. [۶] – مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۹۸، ح ۳۴. [۷] – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۹۶، ضمن ح ۷۰. [۸] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱،س ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۴۰۱، ضمن ح ۴۲. [۹] – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷. [۱۰] – تحف العقول: ص ۴۸۹ س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۳. [۱۱] – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱، ضمن ح ۲۲. [۱۲] – تحف العقول: ص ۴۹۸ س ۲۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۵. [۱۳] – بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵. [۱۴] – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۴. [۱۵] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱. [۱۶] – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۳۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲. [۱۷] – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰، بحارالأنوار: ج ۴۱، ص ۵۵، ح ۵. [۱۸] – طب الائمّه سیّد شبّر: ص ۳۳۱، س ۸. [۱۹] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲. [۲۰] – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۹. [۲۱] – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، س ۱. [۲۲] – أعلام الدّین: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۱۸. [۲۳] – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۱. ——————————————————————————————————- (یعنى; افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر مى کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمى گوید). ۲۴- قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بَرَکَهٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّهٌ عَلَى الْکافِرِ.[۱] فرمود: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین برکت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است. ۲۵- قالَ (علیه السلام) : لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.[۲] فرمود: مواظب باش که طلب روزى ـ که از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از کار و اعمالِ واجب باز ندارد (یعنى; مواظب باش که به جهت تلاش و کار بیش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى). ۲۶- قالَ (علیه السلام) : جُرْأهُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.[۳] فرمود: رو پیدا کردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفولیّت در مقابل پدر، سبب مى شود که در بزرگى مورد نفرین و غضب پدر قرار گیرد. ۲۷- قالَ (علیه السلام) : أجْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.[۴] فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستى از بین مى رود و به مقصود خود خواهى رسید. ۲۸- قالَ (علیه السلام) : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْههِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.[۵] فرمود: پارساترین مردم آن کسى است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دورى نماید; عابدترین مردم آن شخصى است که قبل از هر چیز، واجبات الهى را انجام دهد; زاهدترین انسان ها آن فردى است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود; قوى ترین اشخاص آن شخصى است که هر گناه و خطائى را ـ در هر حالتى که باشد ـ ترک نماید. ۲۹- قالَ (علیه السلام) : لا یَعْرِفُ النِّعْمَهَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَهَ إلاَّ الْعارِفُ.[۶] فرمود: کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد. ۳۰- قالَ (علیه السلام) : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَیْتَنى لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.[۷] فرمود: بعضى از گناهانى که آمرزیده نمى شود: خلافى است که شخصى انجام دهد و بگوید: اى کاش فقط به همین خلاف عِقاب مى شدم، یعنى; گناه در نظرش ناچیز و ضعیف باشد. ۳۱- قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.[۸] فرمود: بد آدمى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد; دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید مى کند ولى در غیاب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نماید که همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند. ۳۲- قالَ (علیه السلام) : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.[۹] فرمود: یکى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هرکس برخورد نمائى سلام کنى و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینى ـ نه آن که به زور و زحمت براى دیگران جائى را براى خود باز کنى ـ. ۳۳- قالَ (علیه السلام) : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.[۱۰] فرمود: کسى که متکبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر کجا جائى بود بنشیند تا زمانى که حرکت نکرده باشد خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت مى فرستند; از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هر شخصى برخورد نمودى سلام کنى. ۳۴- قالَ (علیه السلام) : لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ.[۱۱] فرمود: با کسى جدال و نزاع نکن که بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى، با کسى شوخى و مزاح ـ ناشایسته و بى مورد ـ نکن وگرنه افراد بر تو جرىء و چیره خواهند شد. ۳۵- قالَ (علیه السلام) : مَنْ آثَرَ طاعَهَ أبَوَىْ دینِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَهِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَهِ أبَوَىْ دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَیْ نَسَبِکَ.[۱۲] فرمود: کسى که مقدّم دارد طاعت و پیروى پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علىّ صلوات الله علیهما را بر پیروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نماید: همان طورى که دستورات مرا بر هر چیزى مقدّم داشتى، تو را در خیرات و برکات مقدّم مى دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینى یعنى حضرت رسول و امام علىّ علیهماالسّلام مى گردانم، همان طورى که علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چیزى مقدّم داشتى. ۳۶- قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.[۱۳] فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانى و اسلامى ـ نیست که در حضور شخص مصیبت دیده و غمگین، اظهار شادى و سرور کند. ۳۷- قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ.[۱۴] فرمود: هرکس ورع و احتیاط در روش زندگیش، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد; دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود. ۳۸- قالَ (علیه السلام) : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.[۱۵] فرمود: هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندى هاى آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند داراى عظمت و موقعیّتى خاصّى خواهد بود. ۳۹- قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَه، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.[۱۶] فرمود: تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید; درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود. ۴۰- قالَ (علیه السلام) : یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَهِ وَ دُورِها مَسیرَهَ ثَلاثِمِائَهِ ألْفِ سَنَه.[۱۷] فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد. [۱] – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۰. [۲] – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۲. [۳] – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۷. [۴] – کافى: ج ۳، ص ۲۸۷، ح ۶. [۵] – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۱، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۸. [۶] – أعلام الدّین دیلمى: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۸، س ۱۶. [۷] – غیبه شیخ طوسى: ص ۲۰۷، ح ۱۷۶، بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۵۰، ح ۴. [۸] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۴. [۹] – بحارالأنوار: ج ۷۵ ص ۳۷۲ ح ۹. [۱۰] – بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۶۶، ح ۱۲، به نقل از تحف العقول. [۱۱] – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۲۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۰، ح ۱. [۱۲] – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۳، ح ۲۱۰. [۱۳] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۸. [۱۴] – أعلام الدّین: ص ۳۱۴، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۲۲. [۱۵] – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰. [۱۶] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۱۸. [۱۷] – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۴۵، ح ۲۲۶. | ||
